flower4ever

موفق میشویم.نه فورا! ولی حتما...
بسم الله الرحمن الرحیم




پست ثابت


 
سلام!

به وبلاگ ما خوش اومدین!




عکس و تصویر خوشحالی یعنی ... در چادری شدن دوستت نقش داشته باشی .. که باعث یه تلنگر ...

+ برای سلامتی  و تعجیل در ظهور آقا امام زمان صلوات!

+این وبلاگ فعلا توسط دو نفر اداره میشه. پاییز و بهار. به علت متولد شدن توی این دو فصلل این اسم هارو برای خودمون انتخاب کردیم

+نظراتتون خوشحالمون میکنه

+انتقادات و پیشنهاداتتون رو پذیرا هستیم...

+یاعلی


  
چهارشنبه 10 تیر 1394 | 02:58 ق.ظ | کامـنـت()


یا منیع
ای فرازنده



عکس و تصویر

سلام!


خدایا ممنوووووونم بابت امروز!


+صبح با خواهر خانوم رفتیم با یه حال داغان واسه امتحان.. از شدت استرس و استیصال میخندیدم سر همه چی!!
با بچه ها درسارو دوره کردیم و اینا... بعدم رفتیم سر امتحان. سبک امتحانش مثل امتحان اجتماعی های راهنمایی بود. اول چهار گزینه ای بعد صحیح غلط بعد جا خالی بعد شرح واژگان آخرم پاسخ تشریحی!
از اول امتحانا من واسه دوتا درس استرس داشتم. یکی نحو، یکی همین تاریخ سیاسی معاصر.. انقد که تاریخ زیاااااد بود. حدود 400 صفحه بود کتابش. البته استاد یه قسمتایی و گفته بود مهم تره، اما کل کتابو بخونین! که البته من فقط وقت کردم همون قسمتای مهمو بخونم، سوالا هم از همونا بود!
البته! فک کنم دیگه همیشه یادم بمونه که امام خمینی.ره.اولین بار تو کتاب کشف الاسرار درمورد ولایت مطلقه فقیه صحبت کردن!! چون سر امتحان اسم این کتاب یادم رفت!





+امروز فاطمه سادات "م" برام پنجشنبه فیروزه ای رو آورد. و سپرد خش بهش نیفته که میکُشتم! و من بسیار نگرانم خدایی نکرده خش بهش نیفته!!
اول این کتابو داده نویسنده اش براش یادداشت نوشته و امضا زده!
انقدر دوست دارم یک بار یکی از کتابایی که خیلی دوسشون دارم و نویسنده اش برام امضا کنه! مثلا قیدار رو امیر خانی، یا دیدم که جانم می رود رو حمید داود آبادی!! یا....
کتابشو هنوز نخوندم. خوندم اگر قشنگ بود براتون معرفیشو میذارم.



+بعد امتحان بهار گفت میخواد بره ا.ا رزق درست کنه! نمیدونم چی شد که گفت منم برم. و منم داشتم خدافظی می کردم با بچه ها که به فاطمه سادات "ب" گفتیم اونم باهامون بیاد!
سه تایی رفتیم کانون. شه سری رزق درست کردیم. انقدم خوش گذشت. کلی خندیدیم. خیلی گرم بود بیرون. اما اتاقی که ما نشسته بودیم الحمدلله کولر داشت!



+موقع نماز، بهار ایستاد به نماز خوندن. تا قامت بست منو فاطمه سادات رفتیم که بهش اقتدا کنیم.
بعد نماز بهار اینطوری نگام میکرد
خیلی اقتدا کردن بهش رو دوست دارم. البته بیشتر وقتی دوست دارم بهش اقتدا کنم، که حواسش نباشه، تو حال خودش باشه
واسه نماز عصر هم به فاطمه سادات "ب" اقتدا کردیم.



+امروز دوتا نمره ها اومد. تجوید و ادبیات . خوب بود الحمدلله




+اینم از ترم 2....



+عکسایی که آخرش گرفتیم رو خیلی دوس داشتم. اما با گوشی بچه ها گرفتیم. هنوز نفرستادن عکسارو.
خودمم دوتا گرفتم. که ان شاءالله میذارم.



+امشب افطار مهمون داشتیم. وای من عاشق این دوتا خانواده شدم. چقدر جو افطاری امروز خوب بود الحمدلله.
خصوصا خانواده ای 4 نفره، که منو یاد  سبک زندگی اسلامی می اندازن!
نه که هی تو صحبت هامون درمورد اسلام حرف بزنن ها! سبک زندگیشون انگار بر این مبنا چیده شده بود.
صحبت باهاشون حالم رو خیلی خوب و گل گلی کرد!




+بعدشم که الان در خدمتتونم . کلی کامنت های قشنگتون و دیدم ذوق کردم. بعدم وبلاگ هاتون! وااای چی شد که دقیقا همین امروز انقد همتون وبلاگ هاتون خاص بود؟!



+حالا با خیال راحت میشینم کلی کتاب میخونم.  جلد آخر آرتمیس رو میخونم و تبسم های جبهه رو تموم میکنم. بعدش هم پنجشنبه فیروزه ای رو میخونم!همچین میگم با خیال راحت، انگار قبلش با خیال ناراحت میخوندم!!!



لحظاتتون پر از یاد خداااا... علی علی


(1 تیرماه)






پ.ن:

- زن می تواند امام جماعت برای زنان دیگر باشد:

حضرت آیت الله خامنه ای، حضرت آیت الله بهجت، حضرت آیت الله سیستانی، حضرت آیت الله  تبریزی، حضرت آیت الله نوری همدانی، حضرت آیت الله صافی گلپایگانی، حضرت آیت الله  مکارم شیرازی، حضرت آیت الله وحید خراسانی،می فرمایند؛امام جماعت و ماموم، هر دو می توانند زن باشند.

______________________________________________________________________

سوال 596 استفتائات آیت الله خامنه ای، سوال 1159 کتاب استفتائات آیت الله بهجت، مساله 1267 رساله آیت الله مکارم شیرازی، مساله 1450و1455 رساله توضیح المسائل آیت الله نوری همدانی، مساله 1461 و 1466 رساله آیت الله وحید خراسانی، مساله 1461و 1467 رساله آیت الله سیستانی، مساله 1461و 1467 کتاب توضیح المسائل آیت الله تبریزی، مساله 1462 رساله آیت الله صافی گلپایگانی.

______________________________________________________________________

نکته: حضرت آیت الله وحید خراسانی می فرمایند: اگر زن امام است، احتیاط واجب این است که امام و مأموم هم ردیف یکدیگر باشند و امام جلوتر نباشد.

______________________________________________________________________

مسئله 1489 رساله حضرت آیت الله وحید خراسانی.




پ.ن2: تیر شروع شد! بهار رفت




  
پنجشنبه 1 تیر 1396 | 01:24 ق.ظ | کامـنـت()



یا رفیع



درسا انگار لج کردن! فکرشم نمی کردم تجوید انقد سخت باشه!
الآن همه صفات متضاد حروف و صفات غیر متضاد تو سرم می چرخه!
بیشتر از همه با مخارج و اسم هاشون مشکل دارم! من میدونم مخارج هر حرف کجاست! اما اسماشون! اسماشون...



حروف اسلی، ضرسی،لهوی، ذولقی، شجری، نطعی،لثوی،شفهی!


فقط می دونم که کاف و قاف لهوی هستن و ثاء و ظاء و ذال لثوی! جیم و شین و یای غیرمدی شجری! البته تنها چیزی که همش یادم میمونه همون لثوی هاست!(حروف نوک زبانی)
البته میدونم ضرسی هم ضاد هستش!
و بقیه!




دعا کنین برسم بخونم، و امتحانمم خوب بدم!



یاعلی

پ.ن:آرزو بر جوانان عیب نیست!


  
یکشنبه 28 خرداد 1396 | 11:24 ب.ظ | کامـنـت()




یامَنِ السَمواتُ مَطویاتٌ بِیَمینِه
ای آنکه آسمان ها پیچیده با نیرویش




عکس و تصویر



بچه ها. یه کتاب خوندم محشر!
اسمش:دیدم که جانم می رود.
اگر نخوندید حتما حتما بخونین. خاطرات دوتا دوسته تو دوران جنگ. که بعد با هم میرن جبهه
دوستی خالص و خیلی قشنگی دارن.
رو من که کلی تاثیر گذاشت. به قول پسته، یکی از کتابای "دلبر"ی بود که خوندم!




+فردا تجوید...
ای خدا... کِی چهار شنبه میشه این امتحان آخری تاریخ سیاسی رو هم بدم تموم شه بره پی کارش! :|



+کلی قرآنم عقبه. اونوقت انقد باید درس بخونیم که فرصت نمیکنم بیشتر از یه مقداری قران بخونم.
کتاب غیر درسی هم که نمیخونم.
حتی واسه امتحان قبلی مهمونی هم نرفتم!
:/
این کتابا باید قدر منو بدونن! انقد به خاطرشون کار انجام میدم! :|





+الله اکبر! این خانواده شهدا چه صبری دارند ماشاءالله! چقدر مقاومند! خدا حفظشون کنه!
چند وقت پیش تلوزیون مستندی گذاشته بود از مصاحبه با خانواده یک شهید مدافع حرم.
انقدر اینها با صلابت حرف میزدن که موهام سیخ شد!
تازه 7 روز از شهادت اون فرد گذشته بود.
یه دختر کوچولو هم داشت، بهش میگن: چه حسی داری پدرت شهید شد؟
میگه:دلم براش تنگ میشه. اما افتخارمو میکنم! بابام گفته شهید شد افتخار کنیم!
عزیزم.
ینی این عبارت :" افتخارمو میکنم" رو آنچنان با سادگی و صداقت گفت آدم دلش میگرفت!
خدا حفظشون کنه همه شون رو. و کاری کنه راه شهیدا  رو ادامه بدیم





لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی
(28خرداد96.پاییز.ن)




  
یکشنبه 28 خرداد 1396 | 02:20 ب.ظ | کامـنـت()


یا من هو اعلم بمن ضل عن سبیله
ای آنکه بهتر میداند آن را که گمراه شده از راهش

عکس و تصویر




+ای کاش می شد با تو قرآن سر بگیرم...



از شاگرد های آیت العظمی شیخ مجتبی تهرانی:

سفارش او در شبهای قدر این بود: اول برای کسانی دعا کنید که به شما بدی کرده اند...





دوستان التماس دعا



#بهار #فاطمه #صالحه #پسته #لیلا #فاطمه(کودک درون من اکتیو تشریف داره) #هانیل #زهرا #نگین #سپیده #مریم #حدیث #فرزندایران #فاطمه #مائده #محدثه


  
شنبه 27 خرداد 1396 | 09:54 ب.ظ | کامـنـت()


یا من عصمنی و کفانی
ای آن که مرا نگه داشت و کفایتم کرد



با بهار ایستادیم جلو قفسه کتاب های دفاع مقدس.
کتابایی که گرفته و خونده بود و نوشت تو لیست، ایستادم کنارش،
گفت تو نمیخوای کتاب ببری؟
این روزها مطالعه شو خیلی برده بالا. با لبخند به کتاب ها نگا کردم. دلم خواست کتاب بگیرم!
آخرین کتاب در این موضوع که خونده بودم البته همون دیشب یا پریشبش تموم شد!
کتاب پسرک فلافل فروش. خاطرات شهید هادی ذوالفقاری.
یک بار عکس کتابشو گذاشته بودم وب و معرفی کرده بودم. مدت ها گذاشتمش کنار(نصفه خونده بودم) دوباره چند روز پیش گرفتم دستم و اینبار خوندم و خوندم تا اینکه تموم شد!
به بهار گفتم:« خب تو این روزا خیلی کتاب میخونی. نمیتونم هیچ کتابی نگیرم که! میتونم؟ »
خندید. دوتایی ایستادیم به گشتن بین کتابا.
دوتا کتابو انتخاب کردم.
اسممو نوشتم تو لیست
بهار گفت:« دوتاشو وقت میکنی تا امتحان اخلاق بخونی و بیاری برگردونی؟؟؟»
با خنده گفتم:« نه! میگیرمشون، اما نمیخونم! همینطوری دست نخورده میبارم میذارم سر جاش! حداقل حس نمی کنم تو جریان کتاب خوندن خیلی از تو عقبم!»
دوتایی کلی خندیدیم. بهار هم فک کنم دوتا کتاب گرفت.
یکی از کتابایی که گرفته بودم خیلی به نظرم جذاب بود. اسمش بود: بوی باروت،عطر نارنج
اسمش شدید هلاکم کرده بود. یه قسمتاییشو خوندم ببینم از قلم نویسنده خوشم میاد یا نه
حس کردم خوبه! که کتابو امانت گرفتم.
دیروز، شروع کردم به خوندنش
البته بعد از ظهر چند صفحه ای خوندم، شب که اعمال شب قدر و به جا آوردیم، هروقت خوابم میگرفت میخوندم، بعدش تصمیم گرفتم تا طلوع خورشید یکم دیگه بخونم...
این تصمیم من همانا و خوندن و خوندن تا تموم شدن کتاب همانا!
کتاب فوق الآده ایه...
آخر صفحه 209، یعنی پایان فصل دومی که اسمش بود:طاهره...طاهره ، آنچنان ماتم برد که چند لحظه ای بی حرکت کتابو تو دستم نگه داشتم!
واقعا جذاب بود.این فصلش رو خیلی دوست داشتم.
داستانی بر مبنای زندگی شهید شاخص سال 92، شهید سیده طاهره هاشمی.
نوشته خانم مریم مقبلی
به نظرم بخونین. ارزششو داره!




لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی

(24 خرداد 96 - پاییز.ن)

پ.ن: ساعت:6:40 دقیقه صبح


  
چهارشنبه 24 خرداد 1396 | 06:24 ق.ظ | کامـنـت()


یا مختار





من : تلفن و قطع کنی میرم میخوابم...
بهار : اِ ؟ منم با جاروبرقی مون میام خونتون میزنمت!
من : به صدای جارو برقی حساس نیستم!
بهار : نگفتم خونتون و جارو میزنم بیدار شی که! گفتم با جاروبرقی مون میزنمت!


چند دقیقه بعد:


من : من بخوابم، جاروبرقی شدن را بلدی؟
بهار : بلدم!
من : من غلط کنم بخوابم..........






#جاروبرقی_طوری



  
دوشنبه 22 خرداد 1396 | 01:54 ب.ظ | کامـنـت()


یا بار
ای نیکو بخش




عزیزانی که میگفتن نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
تشریف بیارید! شرایط فدا شدنتون آماده است

بسم الله

#سایه_جنگ
#حمله_تروریستی







+میگه: اینا فقط خوشحال شدن از حمله تروریستی
هیچی نمیتونم بگم! فقط پوکر نگاهش میکنم!
جالبه! با اینکه اینهمه نیرو های سپاه و بسیج نیروهای انقلابی بازم رفتن جلو و آمده بودن برای فدا کردن خونشون برای امنیت کشور، بازم این مدلی حرف میزنه!
میگم: چرا میگی خوشحالیم!؟!؟ آخه خوشحالی داره؟!؟!
میگه: خوشحالا منافقن!
میگم آره! اما ما خوشحال نیستیم!
میگه: چون روحانی گفت سایه جنگ و برمیدارم و نتونست خوشحالین دیگه!
و انقد این مکالمه مسخره شو تکرار میکنه و متوجه نمیشه که میگم ما وشحال نیستیم، که خسته میشم! و میگم هرجور دوس داری فکر کن!


  
شنبه 20 خرداد 1396 | 11:01 ب.ظ | کامـنـت()


یا صبّار
ای بسیار شکیبا



عکس و تصویر #یا_امام_حسن_ع روحم پرید، سوے تو و یاڪریم شد در زیر سایہ‌ے ڪَرم تو مقیم شد ...



عجب روزی بود امروز!
امتحان سیره پیشوایان و سیره حضرت زهرا سلام الله
یه امتحان زیاااد
و تولد امام کریم
دلم میخواد جشن بگیرم... نذری بدیم. دست بزنیم! اما نمیشه! همه امتحان دارن و جایی رو هم نمیشناسم که مراسم داشته باشن!
و من دلم مولودی میخواد!





+توسل و توکل قبل امتحان آروممون میکنه! امتحان کنیم!



+قالب وب خیلی تیره نیست؟ خوبه یا عوضش کنم دوباره؟




+امروز با بهار و خواهر من کلی پیاده رفتیم. آبجیم دیگه بی جون شده بود! خدارو شکر رسیدیم بی آر تی!
و من پشیمون شدم که چرا نرسوندمش خونشون! فوقش یکم میموندم خونشون و بعد دوباره برمیگشتم دیگه!




+اتوبوس راه خونمون امروز راننده اش انگار تازه راننده این خط شده بود. بلد نبود مسیرو! دو جا اشتباه رفت! 
من ایستگار اخر پیاده میشم، جلو ایستگار نایستاد و همینطوری رفت!
فک کردیم میخواد دور بزنه دیدیم همینجور داره میره! گفتیم آقا پیاده میشیم!
و این شد که یه مقدار راهم این مدلی پیاده اومدم!
والان تشنه ام :)
سلام بر حسین.علیه السلام.





+پسرک فلافل فروش(کتاب خاطرات شهید ذوالفقاری) رو نصفه خونده بودم. دوباره شروع کردم.
ایندفعه دیگه میخوام تا تموم شدنش  نذارم چند روز بمونه یه گوشه! حداقل روزی چند صفحه شو بخونم!




لحظاتتون پرازیاد خدا. علی علی

(20 خرداد - پاییز.ن)

پ.ن: نشستم کتابایی که دوست دارم بخرم و نوشتم! تا الان فک کنم 7-8 تایی شده!
قیدار-دیدار با آفتاب-آقاجمال-مردی در تبعید ابدی-خورشید، خاک های نرم کوشک و یه چند تای دیگه!
یه سری کتاب هستن، وقتی یه بار میخونی کافی نیست! باید خودت داشته باشی شون!
برا اینکه در موقع نیاز بهشون سر بزنی، به عنوان کتاب خوب به دیگران معرفی کنی و قرض بدی و...






  
شنبه 20 خرداد 1396 | 12:38 ب.ظ | کامـنـت()


عکس و تصویر سائل نخورد ثانیه ای غصه نان را.... #کریم_اهل_بیت #امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام #رمضان



نخورد ثانیه ای غصه ی نان را ، سائل.........


  
جمعه 19 خرداد 1396 | 04:14 ب.ظ | کامـنـت()


یا کثیر الوفاء


عکس و تصویر


سلااام

روزگارتون گل گلی:)



+سه تا امتحان اولو که خوب دادم. اما واس این چهارمی اصلا حس خوندنم نمیاد
دیروز به وضعی خودم و مجبوووور کردم به خوندن که خودم خندم گرفته بود
هی میخواستم برم کارای دیگه بکنم، مجبوری خودم نگه میداشتم سر درسم
فقط هم بخش امام علی علیه السلام رو روخونی کردم!!!
اینم از زوری درس خوندن:/




+های امتحانا و امتحانا....



لحظاتتون پرازیادخدا.علی علی

(19 خرداد 96-پاییز.ن)


  
جمعه 19 خرداد 1396 | 03:59 ب.ظ | کامـنـت()


یادش بخیر، روزگاری بود که تروریست رو تو آسمون میزدیم
اون موقع ها نه بودجه دفاعیمون کم بود نه نظامیامون ناسزا میشنیدن...

#هزینه سازش



عکس و تصویر  <br><br>
		<cb:block_post_tag>
		  </div>
	<div class= پنجشنبه 18 خرداد 1396 | 07:06 ب.ظ | کامـنـت()



یا واسع العطاء

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/403/1206381/228.jpg

سلام!!!



+شنبه امتحان بعدی. سیره پیشوایان. و سیره حضرت زهرا سلام الله علیها همزمان.




+عکس بالا رو خودم گرفتم:)



+جزء خوانی ام یه عالمه عقبه!



+اصلا هنوز لای کتاب سیره رو باز نکردم



+عجب خاطره کوتاه و پراکنده ای شد.





لحظاتتون پر ازیاد خدا. علی علی

(18 خرداد 96-پاییز.ن)


  
پنجشنبه 18 خرداد 1396 | 06:44 ب.ظ | کامـنـت()


یا سامع الدعاء


دوس ندارم در مورد من حرف بزنه زیاد! همون تو حاشیه بودنم بهتره از این متن! دوس ندارم این متنو!



+و امروز بالاخره نحو گذشت! خدارو شکر
خوب بود. و از امتحانای استاد خودمون واقعا راحت تر



+رفتم برای مصاحبه. میگه آخرین کتابی که خوندی چی بود؟ میگم راستشو بگم؟ میگه آره! میگم آرتمیس فاول! تخیلی نوجوان.
خندید. گفت اشکالی نداره. این که کتاب میخونی خوبه!



+بهارستان رو بسته بودن امروز. به خاطر حمله تروریستی داعش ، مجلس!
کلی آمبولانس...کلی ماشین پلیس، آماده باش بودن.
و سایه جنگی که از سرمون برداشته شده بود!!!
یه دوقلو بودن اونجا، میگم میخوام شما دوتا رو ببرمتون بهارستان شهید شین!
انقدر این دوتا خونگرم بودن که زودی باهاشون صمیمی شدم و کلی شوخی کردیم!



+{ ز کودکی خادم این تبار محترمم
چنان حبیب مظاهر مدافع حرمم}




لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی

(17خرداد96 - پاییز.ن)

پ.ن:دلم گرمه... نمیترسم... خدا با ماست

پ.ن2: فاطمه ی وب مجسمه تنهایی! پاشو بیا ببینم! کجایی تو؟!!؟ نگرانتم!


  
چهارشنبه 17 خرداد 1396 | 07:24 ب.ظ | کامـنـت()


یا من لا یعبد عن قلوب العارفین
ای آنکه دور نباشد از دل عارفان




امروز افطاری رفتیم خونه خواهرجون اینا.
خوش گذشت. اما دوس داشتم بیشتر میموندیم.



دلم کاکائو میخواد



لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی




پ.ن:فاطمهههه وبت کو؟!


  
سه شنبه 16 خرداد 1396 | 12:09 ق.ظ | کامـنـت()


یا من لا یصلح عمل المفسدین



دلم برا مبارزه تنگ شده بود، برا پومسه، برا باشگاه...همه چی!
دلم برای کلاهم تنگ شده...برای هوگو... ساق بند ها... وای خدا..
یکدفعه بلند شدم وسط اتاق به فرم زدن،
اشک تو چشمام جمع شده بود به خاطر یه کوریو زدن ساده!
بعدم معصومه بیچاره رو مجبور کردم بیاد باهام مبارزه سایه کنه!
مبارزه سایه ینی پاهامون به هم نمیخوره! نزدیک هم نگه میداریمش!




هرکی میشنوه دل من، برا مبارزه تنگ شده اینطوری نگام میکنن:
من:



  
یکشنبه 14 خرداد 1396 | 01:07 ق.ظ | کامـنـت()


 صفحه هــا: 1 2 3 4 5 6 7 ...