بسم الله الرحمن الرحیم




پست ثابت


 
سلام!

به وبلاگ ما خوش اومدین!




عکس و تصویر خوشحالی یعنی ... در چادری شدن دوستت نقش داشته باشی .. که باعث یه تلنگر ...

+ برای سلامتی  و تعجیل در ظهور آقا امام زمان صلوات!

+این وبلاگ فعلا توسط دو نفر اداره میشه. پاییز و بهار. به علت متولد شدن توی این دو فصلل این اسم هارو برای خودمون انتخاب کردیم

+نظراتتون خوشحالمون میکنه

+انتقادات و پیشنهاداتتون رو پذیرا هستیم...

+یاعلی


تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 | 02:58 ق.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
یا صاحب من لا صاحب له

عکس و تصویر #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجّل_فرجهم


سلااااام

دومین روز ماااااااهِ مهمانی خُدا
و دومین روز قراری که تو کامنت ها گذاشتیم...


✖غیبت ممنوع ✖



+وقتایی که کارایی که دارم زیاد میشه، مینویسمشون رو کاغذ. دونه دونه شون رو انجام میدم و جلوش ضربدر میزنم. یا دورش دایره میکشم.
اینجوری میخوام ذهنمو منظم کنم




+آبجی کوچیکه: این متنه رو برات بخونم؟
من:نه
و آبجی کوچیکه ای که شروع میکنه به بلند بلند خوندن!!!!
من




لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی

(7 خرداد ماه 1396-پاییز.ن)





پ.ن:ماهِ اخر بهاریم. اما انگار تابستونه
بهار رفت!



پ.ن2: دیشب نشسته بودم پای تلوزیون، نفس نشون میداد. اصلا از فضای فیلم و بازی هاشون خوشم نیومد. چندشم میشد میدیدمشون...
بیخیال فیلم دیدن شدیم. عوضش شب تر، زدیم نسیم و دورهمی دیدیم!! باز اونو ترجیح میدم!
هرچند حرفای مهمون دیشبشون رو دوست نداشتم.
کاش یه جا بود پیشنهاد میدادیم که دورهمی کیو بیاره!



پ.ن3: حتـــــــی دیروز یه قسمتایی از ماه عسل دیدم!


پ.ن4: دم امتحانی و هی فیلم و کارتون و تلوزیون دیدن! ای بابا

پ.ن5: تعداد پست هام ....رسیده به 1010



طبقه بندی: خاطره، تصاویر،
برچسب ها: تلوزیون، قرارِ ترک غیبت، برنامه ریزی،

تاریخ : یکشنبه 7 خرداد 1396 | 02:18 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات


●  چشم بد دور

که هم جآنی و هم جانانــی..............



طبقه بندی: خاطره،

تاریخ : یکشنبه 7 خرداد 1396 | 01:05 ق.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
یا راحم من لا راحم له


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/403/1206381/IMG_20170510_150031.jpg



سلاام

عکس بالا، محیا خانوم ما! خواهر زاده جان من...
آخ خدای من...عاشقشم وقتی تو حال و هوای خودش بازی میکنه



+برنامه ریختم با بهار درس بخونیم. خودمم یه قسمتاییشو هنوز انجام ندادم. امروز ویرایش مقاله ادبیات و تموم کردم.
سینمایی امروز شبکه پویا رو هم نشستم دیدم:)
چقد دلم کارتون میخواست ها...کارتون خونم کم شده بود.



+این هم از اولین روز ماه مبارک...
ماه پرباری باشه برامون...ان شاءالله


لحظاتتون پرازیادخدا.علی علی

(6خرداد ماه 96 - پاییز-ن)





طبقه بندی: تصاویر، خاطره، آلبوم عکس های شخصی ما چهارتا،
برچسب ها: محیاجان، ماه مبارک، امتحان، کارتون، فصل شکار1،

تاریخ : یکشنبه 7 خرداد 1396 | 12:40 ق.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : جمعه 5 خرداد 1396 | 06:13 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
فاطمه ببین..
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/403/1206381/1475155858640298.jpg


یه قالب دوس دارم، کلا گل گلی باشه! با تم صورتی کرمی یا یکی از این دورنگ...
میشه این عکسه پس زمینه کلی وب باشه ولی جاهایی که مطلب نوشتم همون کرم، یا صورتی کمرنگ باشه؟


ببخشید زحمتت دادم!


تاریخ : پنجشنبه 4 خرداد 1396 | 04:06 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
یا طبیب من لا طبیب له

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/403/1206381/IMG_20170524_190831.jpg


سلاااااااااام

عکس بالا واسه دیروزه. که یهو دلم خواست زیارت روز رو بخونم. وقتی دیدم زیارت امام کاظم علیه السلام هم هست دیگه میتونین تصور کنین چه شکلی شده بودم:
شدیدا امام کاظم علیه السلام رو دوست دارم. اسم بلوتوثمم یا امام کاظم علیه السلام هستش!
و...اخر زیارت این جمله ای بود که شدیدا هلاکشم شدم:

فَاَضیفونی وَ اَجیرونی بالِ بَیتِکُم الطیبینَ الطاهرین
پس مرا به میهمانی و در پناه خود بپذیرید به حق خاندان شما که از خوبان و پاکان اند

امروز زیارت پنج شنبه رو هم خوندم و متوجه شدم این عبارت آخرش برای همه زیارت های روزانه است!
این هم از عواقب کم دعاهای مفاتیح و خوندن!!! نمیدونستم این جمله در انتهای هرکدوم تکرار شده. وای چه جمله قشنگی! هر روز ازشون میخوایم مارو به مهمانی خودشون بپذیرند!!





+میخواستیم با بهار هماهنگ کنیم درس بخونیم و اینا. هیچی نخوندیم و اینا...
ترم پیش هی گفتم بهمون فرجه نمیدن ما درس بخونیم.
حالا که دادنم نمیخونیم!!
نه...تلاشمو میکنم دییییییگه بخونم!
تا الان فقط دو درس نحو و خوندم!




+برم با خواهر کوچولو جان کتابخونه. کتاب فارسیشو دم امتحانا گم کرده!
ببینیم دارن یا نه!



لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی
(4 خرداد ماه 96-پاییز.ن)


پ.ن:دقت کردین وارد ماه امتحانا شدیم هر روز دارم خاطره میذارم؟!

پ.ن2:بهار برام یه پیکسل گل گلی خریده. به شدتی عاشقشم که فقط هی نگاش میکنم!
کیف ساده ای که پیکسل بخوره ندارم!
چقدم پیکسله با جانماز توجیبی گل گلی و کیف پولم سته!!
همشون گل گلی صورتی ان!

پ.ن3: تولد یکی از بچه های فامیله امروز!!!!
رایان...
به مامانم میگم:اگه دختر میشد اسمشو میذاشتن رایانه؟
مامانم:


پ.ن4:زنگ زدیم کتابخونه، تعطیله!!!



طبقه بندی: آلبوم عکس های شخصی ما چهارتا، خاطره، تصاویر،
برچسب ها: گل گلی، فرجه امتحانا، زیارت روز، تولد رایان،

تاریخ : پنجشنبه 4 خرداد 1396 | 02:50 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
یا من تصرف فی الخلائق قدرته




از عوض کردن قالب به شدت بدم میاد!
همیشه قالب مطلوب خودم و خیلی به سختی پیدا میکنم، و خیلیییی وقتا پیدا نمیکنم و انقد خسته میشم همینجوری یه قالبو میذارم باشه!
درست کردم قالب هم خودش مکافاته. مسخره


برچسب ها: قالب، مسخرگی،

تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1396 | 06:29 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
یا من احسن کل شیء خلقه


عکس و تصویر


دلم گرفته امروز. از اون روزاست! هر کی هرچی میگه میخوام دعوا کنم باهاش!
حوصله ندارم
از شدت بی حوصلگی میشینم پای تلوزیون و تک تک کانالا رو زیر و رو میکنم!
همیشه این جور وقتا هیچی نداره!
و وقتایی که امتحان دارم یا کار مهمی دارم چیزایی که دوست دارم و پخش میکنه!
امیدم به این بود شبکه پویا یه کارتون قشنگ پخش کنه دلم واشه!
اصا وقتی دلم گرفته کارتون دیدنو خیلی دوس دارم!
اما کارتون نداشت! یه سری مجری این ور اون ور میپریدن! ازشون خیلی بدم میاد! شبکه کارتون باید کارتون نشون بده!
حوصله مجری های کودکو ندارم!




واسه این ترم بهمون فرجه دادن قبل امتحانا. اما حسش نیس بخونم
میشینم پای نحو، باز میکنم اولین درس منصوبات رو. مفعول به. یه خط میخونم و دراز میکشم و به سقف اتاق خیره میشم.
اونوقت فاطمه سادات پیام میده بیا منو ارشاد کن درس بخونم!
ما خود از آنچه فکر کنی مستحق تریم!!
جمله بالا رو یهویی نوشتم! نمیدونم جمله فرد خاصیه که تو ذهنم بوده یهو یادم اومده یا خودم ساختم!! در این حد!
فاطمه سادات میگه:صبح میخوام درس بخونم، میگم بذارم واسه شب! شب میگم روز بهتره! در این حد خود درگیری!
و من جواب میدم: من فقط میخوابم!...صبح و شبم نداره!





دلم فیلم میخواد...
گردش و شهربازی هم!
من از کِی دلم شهربازی میخواد‍؟! خیییییییلی وقته! سال کنکورم شهربازی میخواستم! تا الان!
خانواده جان میگن امن نیست! میگن فرسوده است و خطرناکه ..
و من به شدت دلم هنوز شهربازی میخواد!





قلم میگیرم دستم، دفتر دلنوشته هامو باز میکنم. فایده نداره! چیز خاص ادبی به ذهنم نمیاد!
میرم قسمت خوش خطی هام، یه شعر و مینویسم! عجب خرچنگ قورباغه ای از آب در میاد!
میرم رمانمو ادامه بدم...اما میدونم با بی حوصلگی بنویسم فقط داستانمو خراب میکنم! میبندمش، میذارم واسه روزایی که باحوصله و خوشحالم!
قلم جان...قهری عایا؟!





حالم از آنلاین شدن هم بهم میخوره! فقط آنلاین میشم هرچند ساعت یه بار که به اینجا سر بزنم
و ببینم بهار آنلاینه یا نه!
اما نیست! همش آفلاینه! اگر آنلاین بشه هم نمیدونم چی کارش دارم! فقط خزعبل میبافم پشت سر هم!
فک کنم آنلاین شه هم کلافگی هامو سر اون بیچاره خالی میکنم!
چرا من هم چند وقت یه بار این مدلی میشم؟! همه همینطوری ان یا من انقد عجیبم!؟





به این فکر میکنم شام درست کنم! آه از نهادم بلند میشه!
شام چی میگه! حوصلشو ندارم.




سالروز فتح خرمشهر گرامی باد





لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی

(3خرداد96 - پاییز بی حوصله - نون)



طبقه بندی: تصاویر، خاطره،

تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1396 | 05:55 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
یا من اظهَرَ فی کُلِ شیء لطفَهُ
ای آنکه آشکار کند در همه چیز لطفش را

عکس و تصویر #هنری #گل_زیبا #تصویر_پس_زمینه ،



سلاااااااام علیکم



امتحان پژوهش رو خیلی خوب دادم.الحمدلله


کلی با بهار تجوید کار کردیم. خیییییلی مفید بود. چقدرم خندیدیم! من صاد رو درست نمیتونستم تلفظ کنم، سر قلقله ها چقدر کار کردیم! با هم رفتیم برای امتحان خوندن. اون 4 آیه اول و من 8و9 ...گفت اضافه بر این چه سوره ای کار کردین؟ گفتم ضحی... مطمئن نبودم یه سوره دیگه هم بخواد!! کار نکرده بودم. اما ضحی رو چون معمولا با صوت العفاسی گوش میدم گفتم بخونمش حالا! صوتش و خوب خوندم اما قواعدش و نه!! نمره هم واسه قواعدش بود نه صوتش!! امیدوارم خیلی کم نشیم تجویدو!



این ترم وضعیت خیلی خیلی داغانی دارم! کارهای عملی ای که هرکدوم چند نمره ی ترمن رو انجام ندادم! دیروز کلی دنبال مقاله ای که باید برا ادبیات ویرایش میکردم، گشتم! پیدا نکردمش!! شعر باید بدیم. ندادم. خلاصه برای پژوهش باید بدیم، ندادم! خلاصه تاریخ سیاسی و باید تحویل میدادیم، باز هم ندادم!! و به این فکر میکنم من در این ترم دقیقا داشتم چی کار میکردم؟!




امروز متوجه شدم دیروز آخرین فرصت تحویل خلاصه های تاریخ سیاسی بود. و اگر چند درسم ننوشته بودیم نمرشو میداد! و من نمیدونستم و تحویل ندادم!!! دارم آتیش میگیرم! اینو انجام داده بودم و ندادم! همینطور شعر ادبیات و! گم شد ...کتابمو یکی میخواست امانت بگیره، شعرمو از بین کتاب برداشتم! نمیدونم کجا گذاشتم!! این از شلختگی من است آیا؟!  حتما دیگر.... همینجوری کشکی کشکی دونمره تاریخ سیاسیم پرید!!





این ترم یک دونه 20 هم نخواهم داشت احتمالا




این ماه باشگاه ثبت نام نکردیم. چون ماه مبارکه، امتحانم داریم خیلی سخت میشه....  ماه مبارک دوس...خیلی





امروز خیلی خوش گذشت به من. با همه حرصایی که خوردیم!!



برم به استاد تاریخ سیاسی بگم خلاصه هامو نوشته بودم، فقط تحویل ندادم. میزنتم!؟ بعید میدونم قبول کنه! اما حالا من آخرین تلاشامم میکنم! شاید حداقل نیم نمرشو بده!! دونمره الکی بپره واقعا حرص داره!




لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی

(2 خرداد ماه 1396 - پاییز.ن)



طبقه بندی: خاطره، تصاویر،
برچسب ها: امتحان، پژوهش، خلاصه،

تاریخ : سه شنبه 2 خرداد 1396 | 08:23 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
یا من الیه یرجع الامر کله
ای آنکه همه امور به او بر میگردد

عکس و تصویر سنگ ناله میکند ، رود رود بی قرار! کوه گریه میکند، آبشار آبشار هرچه شعر ...


سلام.......



خسته میشم... مینشینم...دوباره دست میگیرم به زانو و با یاعلی بلند میشم!
اما واقعا حس خوندن برای امتحانای ترمی که درپیشروست رو ندارم!! واقعا!




انقدر خوابم میاد که بی هوش میشم! به حدی میخوابم که انگار رفتم تو کما!! چرا اوضاع این مدلی شده خدایی؟
اصلا از اینقدر خوابیدن خوشم نمیاد!
کلا هیچ وقت از خواب بعد از ظهر خوشم نمیاد.





پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد...




میرم وب لیلا. بازم بسته است. دلم میگیره...
لیلا کِی میخوای باز کنی وبتو؟! دلم تنگ شده!




دوباره امتحانا شروع شد و دلم کتاب خوندن خواست!





امروز نگا کردم دیدم یه کنسرو ذرت نصفه داریم، با یه خیار، گوجه و فلفل دلمه ای هم داشتیم!
همه رو خرد کردم نعنا خشک هم ریختم توش، لیمو، نمک، سالاد خوشمزه ای شد! اسمشم گذشتم : فِل ذُرت ( "ر" شو ساکن بخونین!)




دلم غذا پختن خواست
هییییییی....امتحانا و امتحانا











بیاید باهم قرار معنوی بذاریم برای سعی در ترک یه گناه. بعد هرکدوم تو وبمون یه حدیثی، چیزی از بدی و عواقب و ....اون گناه هم بذاریم که همو تشویق کنیم به ترکش.
پایه اید؟!
پیشنهاد بدید با چه گناهی شروع کنیم...




لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی

(1خرداد96 -پاییز.ن)



پ.ن: تولد بابامه امرووووووز
یه رمانی و دارم مینویسم، چند صفحه نوشته بودم ببرم برا بهار بخونم امروز. اما خواهری زنگ زد گفت زودتر برم برا بابا کادو بخریم.
بهار کار داشت نمیتونست زودتر بیاد. نشد بخونم براش
البته انقدم سرش شلوغ بود که میخواستم بخونمم بعید میدونم حوصله و وقتشو داشت!
برای آقای پدر بلوز خنک تابستونی خریدیم. تو یه جعبه خیلی خوشگل.



پ.ن2: از نحو، بدم بدم بدم می آید!



طبقه بندی: خاطره، تصاویر،

تاریخ : دوشنبه 1 خرداد 1396 | 08:30 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
عکس و تصویر





طبقه بندی: تصاویر،

تاریخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 | 10:39 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
یا من فی السماء عظمته

عکس و تصویر #نه_ به_ روحانی



سلام.

خیلی وقته نیومدم ها


+مصلا سه شنبه بی اغراق غلغله بود.... شلووووووووغ
انقد داد زده بودیم و شعار داده بودیم گلوهامون گرفته بود.
خیییییییییلی خوش گذشت.
هم سید محروما اومده بود هم آقای قالیباف هم آقای جلیلی هم آقای منصور ارضی
من با زهرا و بهار با هم بودیم. محشر بود بچه ها محشر!



+آقا یه رمانی داشتم میخوندم. پی دی اف بود فایلش. هییییییی میرفت بیرون از نرم افزار...اعصاب خرد کن!
بالاخره تموم شد
اما خیلی قشنگ بود...




لحظاتتون پرازیادخدا... علی علی
(28 اردی بهشت 96 - پاییز.ن)



طبقه بندی: خاطره، تصاویر،
برچسب ها: به کوری بی بی سی رای همه رئیسی، آخر هفته روحانی رفته، دولت بی اراده چهار سالشم زیاده،

تاریخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 | 12:11 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
یا عطوف
ای با عاطفه


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/403/1206381/photostudio_1494672022021.jpg


سلااااااام


جمعه آزمون داشتییییییییییم
همه شاگردای استاد ما قبول شدیییییییییییییییییم
جییییییییییییغ
مریم کمربند قرمز گرفت.
یگانه و طاهره و فاطمه مشکی شدن و من و معصومه دان  2گرفتیم
ذوق ذوق...
جیغ دس هورا





عکس بالا، برگشتیم از آزمون خونه، نزدیک خونه گرفتم.





امروز یه جلسه ای داشتیم. از ساعت  4تا 7 طول کشید و نشد برم باشگاه استاد دان دومو ببنده .معصومه رم مجبور کردم شیرینی و بذاره دوشنبه باهم بدیم!
 حالا انشاءالله دوشنبه بتونم برم. یکشنبه که جلسه داریم بسیج. سه شنبه هم یه همایشی میخوام برم. میمونه دوشنبه! که امیدوارم بتونم برم باشگاه
تو جلسه قاصدکم دیدم.. چنگده دلم تنگش بود.





امسال نمایشگاه نرفتیم. و هرکسی از خاطراتش میگه حس میکنم بغض میکنم! من عااااااشق نمایشگاهم!
آخی. چند سال بود که با بهار میرفتیم. دوتایی یا به علاوه افراد دیگه!
چقد دلم تنگ شد
اگر امسال میرفتم دلم میخواست حتما به غرفه های صهبا و افق و سوره مهر سر بزنم!




اذانه. لحظاتتون پرازیاد خدا. علی علی
(23 اردی بهشت 96-پاییز-ن)


پ.ن: و این پست هم به مناسبت عکسش، علاوه بر سایر دسته بندی ها، تو دسته بندی آلبوم شخصی ما  4تا قرار میگیره



طبقه بندی: آلبوم عکس های شخصی ما چهارتا، خاطره، تصاویر،
برچسب ها: نمایشگاه 96، همایش، جلسه، قاصدک، باشگاه، دان2، آلبوم ما4 تا،

تاریخ : شنبه 23 اردیبهشت 1396 | 08:16 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات




آخرین خبر : اتمام حجت انتخاباتی رهبر انقلاب؛ هرکسی علیه امنیت کشور قیام کند «سیلی» خواهد خورد

مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان افسری و تربیت پاسداری دانشگاه امام حسین (علیه‌السلام) صبح امروز (چهارشنبه) با حضور و سخنرانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمانده کل قوا برگزار شد.

گزیده سخنان مقام معظم رهبری به شرح ذیل می‌باشد:

** انتخابات یکی از زمینه‌هایی است که هم میتواند مایه‌ی اعتلا و آبرو بشود هم میتواند مایه‌ی ضعف و سستی و ایجاد مشکلات بشود.
** اگر مردم با نظم شرکت کنند، با اخلاق حرکت کنند، حدود اسلامی و قانون را رعایت کنند، این مایه‌ی عزت جمهوری اسلامی است.
** اگر قانون‌شکنی کنند، بداخلاقی کنند، اگر با حرف‌های خود دشمن را به خود امیدوار کنند، انتخابات به ضرر ما تمام خواهد شد.
** هدف کوتاه‌مدت دشمن به‌هم زدن امنیت و ایجاد آشوب و فتنه در کشور است؛ هدف از بین بردن این افتخار بزرگ جمهوری اسلامی است.
** ما در یک منطقه‌ی پر از ناآرامی و یک دنیای پر از تشنج، توانسته‌ایم محیط امنی به‌وجود بیاوریم؛ این را می‌خواهند از ملت بگیرند.
** اگر برای برخورد با این مسئله‌ی ایجاد ناامنی و ایجاد فتنه آماده باشیم، قطعاً خواهیم توانست آن را خنثی کنیم.
** هدف میان‌مدت دشمن، مسئله‌ی اقتصاد و معیشت مردم است.
** اینکه اقتصاد حرکت نکند و لنگ بماند، کار و تولید در کشور پایین باشد و بیکاری به‌عنوان یک بلا در کشور عمومیت پیدا کند تا مردم از جمهوری اسلامی به‌خاطر مشکلات معیشتی ناامید شوند.
** هدف بلندمدت دشمن «تغییر اصل نظام اسلامی» است.
** یک روزی به‌صراحت می‌گفتند جمهوری اسلامی از بین برود؛ بعداً دیدند نمی‌توانند و به ضررشان تمام می‌شود، آمدند این را تعدیل کردند و گفتند تغییر رفتار جمهوری اسلامی.
** بنده همان‌وقت به مسئولان گفتم توجه داشته باشید، «تغییر رفتار» با «تغییر نظام» هیچ فرقی ندارد.
** تغییر رفتار یعنی راه اسلام و انقلاب و خط امام را می‌رفتیم، حالا زاویه بگیریم و کم‌کم در طرف مقابل قرار بگیریم. تغییر رفتار یعنی از بین بردن نظام اسلامی.
** ما در انتخابات تازه‌کار نیستیم، ۳۸سال است که با انتخابات سر و کار داریم، ما در کار انتخابات مجربیم، می‌دانیم آن کسانی که در انتخابات طرف قضیه هستند و دخالت دارند، این‌ها ممکن است در چه محیط‌های فکری قرار بگیرند و چه دشمنی‌ها و چه وسوسه‌هایی به این‌ها رو می‌آورد.
** مسئله‌ی امنیت و آرامش در انتخابات بسیار مهم است.
** مسئولان -از قوه‌ی قضائیه، از نیروی انتظامی، از وزارت کشور و بقیه- همه باید مراقبت کنند امنیت حفظ شود.
** اگر کسی بخواهد علیه امنیت کشور قیام کند، قطعاً با عکس‌العمل و واکنش سخت مواجه خواهد شد.
** آن صهیونیست پول‌دار آمریکایی خبیث که گفت من گرجستان را با ۱۰میلیون دلار توانستم زیر و رو کنم، در سال ۸۸ هم با حماقت به این فکر افتاد که بر جمهوری اسلامی به این عظمت اثر بگذارد؛ با دیوار مستحکم اراده و عزم ملی برخورد کردند؛ امروز هم همین‌جور است.
** امنیت کشور خیلی مهم است؛ در انتخابات باید امنیت کشور به‌صورت کامل محفوظ بماند. هرکسی از این راه تخطی کند قطعاً بداند سیلی خواهد خورد.




طبقه بندی: متن های زیبا،

تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 | 03:15 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات
یا من لا تَرُدُ العِبادَ قضائَه

ای آنکه برنگردانند بندگان قضایش را




عکس و تصویر



اگر ده سال دیگه بهتون بگن کسایی که داعشیا رو از بین بردن جنایتکارن چه حسی بهتون دست میده؟!
.
.
.
.
.
دقیقا همون حس وقتی بهم دست میده که میگن کسایی که منافقارو از بین بردن جنایت کارن!







این چند روز خیلی پر کاره. پنج شنبه مهمون داریم، جمعه آزمون دارم، شنبه امتحان میان ترم
دیروز استاد اصصصصصلا ازمون راضی نبود. وای خدایا... خواهش میکنم کمکمون کن قبول شیم!
بچه ها دعا کنین!





بهار امروز هم نیومد!





محیا جون اینا صبح رفتن. دلم تنگ شد براش هیچی نشده!آخی جان... مهربان من!



میگه: بوآآآآآ بوآآآآآآ
میگم اسمت بوآ بوآست؟
میگه:آره
میگم : عه! بوآ بوآیی یا محیا؟
میگه: بوآ بوآ!
فقط چند ساعت بوآ بوآ صداش میکردم هرکاری داشتم! اونم میخندید!




دیروز بعد از ظهر رفتیم با مامانش و آبجی من پارک.
بعد کلی تاب بازی و سرسر خوردن برگشتیم خونه، تا در خونه رو باز کردن دید قراره بریم خونه دوید عقب !! در آسانسور و میزد و میگفت: بازی کنیم!
ماها غش کرده بودیم از خنده!





یه بچه کوچیکه داشت گریه میکرد. بهش میگه: نی نی؟گریه نکن!
بیسکوییتی که داشتیم و بهش تعارف کرد! نی نیه هم ساکت شد و دیگه گریه نکرد!



بهش میگم خاله رو محححححکم بغل کن!
کلی زور زدکه مثلا فشارم بده و محکم بغلم کنه... اما محکمش یه ذره هم محکم نبود! کوچولو موچولوی من!



 
لحظاتتون پرازیاد خدا. علی علی
(19 اردی بهشت 96 -پاییز.ن)



پ.ن:به این فکر میکنم، که فرق 96 و 69 فقط جابه جایی دو تا عدده!
19 اردیبهشت 69 چه خاطره هایی داشتن مردم؟



طبقه بندی: خاطره، تصاویر،

تاریخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 | 04:46 ب.ظ | نویسنده : happy autmn | نظرات

تعداد کل صفحات : 90 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • paper | خرید اینترنتی | ماه موزیک