منوی اصلی
flower4ever
موفق میشویم.نه فورا! ولی حتما...
  • happy autmn چهارشنبه 10 تیر 1394 02:58 ق.ظ نظرات ()
    بسم الله الرحمن الرحیم




    پست ثابت


     
    سلام!

    به وبلاگ ما خوش اومدین!




    عکس و تصویر خوشحالی یعنی ... در چادری شدن دوستت نقش داشته باشی .. که باعث یه تلنگر ...

    + برای سلامتی  و تعجیل در ظهور آقا امام زمان صلوات!

    +این وبلاگ فعلا توسط دو نفر اداره میشه. پاییز و بهار. به علت متولد شدن توی این دو فصلل این اسم هارو برای خودمون انتخاب کردیم

    +نظراتتون خوشحالمون میکنه

    +انتقادات و پیشنهاداتتون رو پذیرا هستیم...

    +یاعلی
    آخرین ویرایش: دوشنبه 23 آذر 1394 09:22 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn چهارشنبه 29 فروردین 1397 05:45 ب.ظ نظرات ()
    این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 فروردین 1397 06:08 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn چهارشنبه 29 فروردین 1397 04:39 ب.ظ نظرات ()
    یا من هو فی احسانه قدیم


    آنچنان فکر هام زیاد شده که خداخدا میکنم موقع بیدار شدن، خوابیدن و غذا خوردن و درس خوندن و.... فکر های ویروسی م نیان سراغم...
    هیچ کاری نمیتونم بکنم دیگه. اگر هم بکنم دیگه به کیفیت بالا نیست اون کار.
    یا درسم و الکی میخونم، یا خوابم نمیبره یا اشتهام به کل کور میشه.
    فکر های بی خود...
    نمیدونم چقدر طول میکشه که خوبِ خوب شم. دعام کنین...
    مامان میگه و این هم بگذرد. و من منتظرم که بگذرد! چرا نمیگذرد؟! میترسم تاثیر بلند مدت بذاره. میترسم این رفتار هایی که تازگی پیدا کردم و میدونم به چه دلیله، همیشگی شه!
    یک دفعه یه برخوردی میکنم، یا یکدفعه یه حس بدی پیدا میکنم به یه صحبت عادی. بعدش که میگذره فکر میکنم که عه...پاییز دیدی چی شد؟! فهمیدی براچی اینجور بهم ریختی؟؟ فهمیدی اثر فلان برخورد بوده؟؟

    #افراد_رو_تحقیر_نکنیم.......



    آیا میدانستید که زانو هم جوش میزند؟؟؟
    آقا زانوم جوش زده!! انقدم درد میکنه! به زور سجده های نماز و انجام میدم یا وقتی که زانوم به زمین میخوره اذیت میشم.



    دیشب برای بار دوم تو این چند روز سُرُم خوردم.
    گوشیمو درآوردم از دستم عکس گرفتم زیر سرم. بعد یه خانومه دیگه با مامانش اومد که سرم بزنه. گوشیمو جمع کردم گفتم الان میگه این دختره چرا از دستش با آنژیوکت داره عکس میگیره؟ وا...عجب آدمایی پیدا میشن
    تا سرمش رو وصل کردن گوشیشو داد مامانش گفت یه عکس ازم بگیر...
    من :



    انقدر کتاب نمیخونم و فیلمایی که دارم و نمیبینم که...
    درسم که نمیخونم.
    چه کار میکنم دقیقا!؟
    یه نوعی غرق شدن و دارم تجربه میکنم.
    خواااهش میکنم دعا کنین تا قبل امتحانا حالم خوب شه که عجیب دارم میترسم...


    زهراساداتمون برام چند تا فیلم خوشحال ریخته :) امروز فردا ببینم :)



    دیروز با خانومی رفتیم سینما به قصد دیدن لاتاری...
    بلیت هاش همه تموم شده بود :(
    رفتیم به وقت شام دیدیم :)) من برای بار دوم و خانومی اولین بار...
    هیچ خوراکی ای هم نخریده بودیم. گشنمون شد وسط فیلم. منم آجیل پیدا کردم از تو کیفم :)



    کلی هم حرف زدیم.
    چقدر خوشحالم که هنوز هم مثل قبلا، منو دوست خودش میدونه... که هنوز باهام حرف میزنه. حرف هایی که به کسی نمیگه....
    بعد هم رفتیم یه چیز بخوریم و بعد هم خونه :)
    پنج شنبه ا.ا میبره لاتاری. اما دیگه آقای پدر عمرا بذارن باز برم سینما :)))
    تو عرض یک هفته سه بار سینما رفتن؟!؟! لاتاری رو وقتی سیدیش اومد میبینم احتمالا....



    امروز امتحان منطق دادیم. خوب بود به نظرم الحمدلله. امیدوارم واقعا خوب بوده باشه...


    طعم تلخ این روزها از زیر زبونم میره؟
    میشه کلا بعضی حس هایی که این مدت تجربه کردم یادم بره؟؟


    لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی

    (29 فروردین 97. پاییز.ن)
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 فروردین 1397 05:36 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn شنبه 25 فروردین 1397 12:17 ق.ظ نظرات ()
    یا من هو فی عظمته رحیم



    بعضی کتابا انقد خوبن که آدم باید داشته باشه برای خودش
    توش با ماژیک شاخص هی خط بکشه :)
    با مداد کنارش قلب بذاره :)
    مثلا کتابای شهید مطهری :) انقدر مثل قند میمونه که نمیشه امانت بگیری بخونی...
    مگر اینکه هی بنویسی قسمتای خوشگلشو :)
    یا کتاب های نادر ابراهیمی :)



    یه فاتحه برای نویسندگان که آثار قشنگ ماندگار برامون یادگاری گذاشتن بخونیم :)
    شهید مطهری- شهید آوینی - نادر ابراهیمی- حافظ و مولانا و.....
    خیلی های دیگه... خیلی ها :)
    زبان قاصره...
    خدا مارو هم از این دسته افراد قرار بده
    الهی که آمین :)



    امروز اسکرین چت هام با بهار رو میخوندم.
    وای که چقدر خندیدم :)
    خواهرم میگه چه خوبه اسکرین میگیری...
    واقعا چه خوبه که بعضیا انقد خوبن که از چت هاشونم باید یادگاری عکس بگیریم...



    عییییییییییدتون خیلی مبارک:)
    نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
    به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد...

    #نگار_من
    #اشهد_ان_محمد_رسول_الله
    #عیدتون_مبارکا



    لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی
    (24فروردین 97. پاییز.ن)
    آخرین ویرایش: شنبه 25 فروردین 1397 12:23 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn پنجشنبه 23 فروردین 1397 06:32 ب.ظ نظرات ()
    یا من هو بمن عصاه حلیم
    ای که او به هرکه نافرمانی اش کند بردبار است


    امروز با دوستانِ ا.ا رفتیم به وقت شام دیدیم.
    خواهرم هم برده بودم. کوثر و بهار هم بودن :)


    خیلی فیلم عالی ای بود. حتما اگر شد بروید ببینید. اگر نشد سیدیش که اومد بخرید ببینید :)



    دو قسمتش بود که با شججاعتشون داعشیا رو نابود کردن. کل سینما دست میزدن...
    هیجان انگیز بود.
    آخرش شاد تموم نشد. اما قهرمانانه تموم شد.



    دیشب رفته بودیم خونه عمه اینا.
    دختر عمه جان فیلم برادرم خسرو رو داشت.
    اون رو هم گرفتم که ببینم.



    یاعلی
    (23فروردین)


    شهادت امام کاظم علیه السلام تسلیت :(



    آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 فروردین 1397 06:39 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn یکشنبه 19 فروردین 1397 08:40 ب.ظ نظرات ()
    شاعر گفتا:

    نترسم که با دیگری خو کنی

    تو با ما چه کردی که با او کنی؟
    آخرین ویرایش: یکشنبه 19 فروردین 1397 08:41 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn شنبه 18 فروردین 1397 08:31 ب.ظ نظرات ()
    یا من هو بمن استحفظه رقیب
    ای که او به هر که نگهدارش خواند، دیده بان است



    هی روی ذهن خودم کار میکنم، که این کار خیلی خوبه! اگر تو انجام نمیدی اشتباهه! باید خودتو بندازی تو میدون!
    ذهن خسته ام با بدگمانی نگاهم میکنه.
    انقدر براش دلیل و منطق و احساس گرو میذارم، تا یکم قوت میگیره و لپاش سرخ میشه از کلی ایده رنگی رنگی....

    و وقتی پای عمل میاد، نمیذارن! و دوباره همون حرفا
    و دوباره بی دغدغگی!
    ذهنم فقط نگاهم میکنه، با چشمای اشکی و میره میشینه سرجاش!
    پشت هم میگه: دیگه اعتماد ندارم بهشون! دیدی گفتم؟!


    یه کارایی برای خودمم آسون نیست که!
    وقتی هی با دلیل و منطق هایی که شاید درستم نباشه حتی، منو نگه میدارین
    وقتی منو هل میدین عقب،
    حواستون باشه این موتوری که ده بار گرم شده و ده بار یهو سردش کردین، میشکنه ها....
    همین الآن هم دیگه موتورم راحت راه نمیفته!


    بهار من!
    نگاه کن!
    باز هم حرف زدم، باز هم همان!
    حالا قبول کن که خسته شوم... حالا قبول کن که انقدر درجا زدن، اشکم را در بیاورد و بعد هم بگویم کلا دیگر خودم هم نمیخواهم هیچ کاری کنم! هرچه بادا باد.....




    8:39 دقیقه شب :)
    یک عدد پاییز خسته .ن



    پی نوشت:
    وعده ی وصل تو می پرورم اندر سر خویش
    میگذارم به سر خویش، کلاهی گاهی....

    #محمد_سهرابی


    پی نوشت2:
    خاطره قبلی را ناقص نمایش داده.... کاملش رو هم ندارم :/

    آخرین ویرایش: شنبه 18 فروردین 1397 08:43 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn جمعه 17 فروردین 1397 04:36 ب.ظ نظرات ()
    یا من هو الی مَن احبَّهُ قریب
    ای آنکه هرکه را دوست دارد به او نزدیک است


    چند شب مهمونی پی در پی....
    عید دیدنی های اینجا....


    به شدت دلم میخواد کتاب بعدی و شروع کنم و تموم!
    ینی دلم یه کتاب خوندن پیوسته میخواد....


    یک جایی نوشته بود، کتاب که میخونین عملکرد مغزتون تا ۵ روز آینده افزایش پیدا میکنه....



    چقدددر من این سری پایتخت رو دوست دارم.
    انتقاد هایی بهش هست. اما فیلم برداری خیلی خوشگلی داره و خیلی قوی. داستانش و هم دوست داشتم. و جلوه های ویژه...
    امروز خبر گذاری دانشجو snnگذاشته بود ک نفربری ک سوار بودن ، ساخت ایران بود
    آخرین ویرایش: جمعه 17 فروردین 1397 04:44 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn پنجشنبه 16 فروردین 1397 04:47 ب.ظ نظرات ()
    یا من هو لمن اطاعه حبیب
    ای که او برای فرمانبردارش دوست می باشد



    چه اسم خاصی...چه اسم قشنگی...
    وای خدای جانم. ممنونم !




    میشه ماهم تلاش کنیم که بشیم جزء اون دسته "لمن اطاعه" ؟
    وای که چه خوب میشه:)




    تصمیم بر این شد که اطلاعاتمو بردارم، گوشی و برگردونیم تنظیمات کارخانه.
    حالا که دیدم چند نفر هم این کارو کردن و نتیجه گرفتن، با امید به گوشی نگاه میکنم.
    الان گوشیم کلی خالی شده.
    الان منتظرم یه چیزو که نصفه دانلود کرده بود تموم کنه، از روش بردارم بریزم تو کامپیوتر بعدم برگردانم تنظیمات کارخانه تا ببینیم چ میشود!
    دعا دعا....



    بهارمان تک و تنها مانده وسط فعالیت ها. میگه پاشو بیا فعالیت کن.
    شرایط عوض نشده.
    اما حال و هوای من عوض شده.
    الان هم موقعیتش نیست که برم واسه فعالیت
    و الان دیگه خودمم زیاد دوست ندارم فعالیت دائمی رو. اما فعالیت های جزئی تر رو چرا.... خیلی دوست دارم اینطوری.



    به شدت دلم میگه این دانلوده رو بیخیال  شم ، پاکش کنم، برگردونم به تنظیمات کارخونه بعد دوباره بذارم از اول دان شه.
    اما از اون ظرف میگم نههههه
    دان میشه بالاخره.



    +دیشب اگه گفتید چییی شد!؟
    ساعت 3، حدودای 4، منسفیلد تموم شد :)
    خیلی یهویی خوب شد.
    من خیلی دوستش داشتم. خصوصا روحیات فانی برام لذت بخش بود.
    اما این که آخرش، تو چند صفحه همه چیز و بر وفق مراد کرد و یکدفعه کاری کرد ادوارد و فانی از هم خوششون بیاد و ازدواج کنن خیلی قوی نبود...
    تو کل کتاب هیچ خبری نبود ... یکدفعه تو یه فصل!!
    همه به سزای اعمال خود رسیدند و همه چیز به خیر و خوشی تمام شد!:))))
    باز هم کلی چیز داشت که یاد بگیرم.
    کلی اصول اخلاقی، کلی حرف قشنگ و حس خوب:)




    لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی
    (16 فروردین 97. پاییز.ن)


    پی نوشت:
    عکس رنگ آمیزی که به پدر جان تقدیم کردم و هدیه های روز پدر ادامه مطلب
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 فروردین 1397 05:07 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn سه شنبه 14 فروردین 1397 08:27 ب.ظ نظرات ()
    یا من هو لمن دعاه مجیب
    ای آنکه برای دعا کننده خود اجابت کننده است.




    مثلا با پدر جان سوار موتور باشیم که منو برسونن کلاس.
    سیروان خسروی توی گوشم از علاقه اش به زندگی بگه ()
    برگ ها هم که این اول بهاری حسابی دلبری میکنن و سبز تر از سبزن.
    یه باد خوبی هم بپیچه توی چادرم
    دیگه خودتون میتونین تصور کنین که با تموم جان لبخند میزدم.
    و شدیدا دلم میخواست باهاش بگم:
    دووووس دارم زندگیییییی روووووو



    دیشب یه پیامی فرستاد، آنچنان بهم ریختم که باقی مهمونی کوفتم شد.
    خداروشکر که خودش انقدر فهمید که باید اصرار کنه که بحث کنیم. که حتی من گریه کنم. ولی تهش سبک تر شم.
    که اینطوری با این حقیقت راحت تر کنار میام!
    که کسایی رو که دوست صمیمی میدونم، اونا اینطوریا هم نگاه نمیکنن به قضیه!
    هرچند که اونا هم منو "دوست صمیمی" لقب بدن.
    دیشب هم با همین آهنگ ، درحالی که شیشه ماشین پایین بود و سرمو برده بودم از پنجره بیرون و ماه رو نگاه میکردم، به زور سعی کردم اشکامو کنترل کنم!
    یه جوری بود که انگار داره بهم دلداری میده...
    {یکی میخنده یکی غمگینه
    زندگی اینه
    همه قشنگیش همینه}
    دیشب، فکر نمیکردم امروز بتونم لبخند بزنم.
    میخواستم آنلاین نشم، کلاس هم نرم.
    اما رفتم. و در کمال تعجب دیدم حتی از بعضی روزهای دیگه هم راحت تر میتونم بخندم!
    درحدی که بچه ها میگفتن وای تو چه شادی روز بعد تموم شدن تعطیلات :))





    +دیشب تموم شد. اما یه سری چیزها در ذهن من تغییر کرد.
    و اسم تو هم!
    نمیدونم باز هم بعد ها اسمتو برمیگردونم به چیزی که بود، یا دیگه اونو نمیذارم؟!
    اهمیتی نداره.... واقعا مهم نیست :)




    +ینی همین امروز، سه شنبه هامونو برا دوهفته رزرو کردن که امتحان بگیرن
    فک کنم میخوان انتقام تموم 13 روزو بگیرن ازمون
    هرچند امتحان کلاسی واقعا خوبه و موجب میشه آخر ترم راحت تر باشیم. اما خب... جالب بود که هر دو استاد تاریخ امتحان مشخص کردن.




    لحظاتتون پرازیاد خدا.علی علی

    (14فروردین 97. پاییز.ن)
    آخرین ویرایش: سه شنبه 14 فروردین 1397 08:50 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn یکشنبه 12 فروردین 1397 10:36 ب.ظ نظرات ()
    یا خیر مقصود و مطلوب


    مثلا کلی دلت گرفته باشه از اوضاعت.
    مثلا به جایی رسیده باشی که "کاسه چه کنم چه کنم" خود به خود بشینه تو دستت
    و تلوزیون مداحی کریمی درمورد امروز بذاره.
    دلم کمی آروم گرفت.
    کاش میرفتیم هیئت
    #دلتنگ



    این گوشی کلافه کرد منو. بس که هنگ میکنه!
    همین امروز 3 بار هنگ کرد.
    دیگه حتی حوصله ندارم توضیح بدم هنگ که میکنه چه عملکرد هاییش متوقف میشه!
    خسته شدم ازش. اه....
    #کلافه



    برای روز پدر یک عدد رنگ آمیزی کارت پوستالی خوشگل را رنگ نموده و دادم به بابا .
    و بابا جان عکسشو گذاشت پروفایلش:)
    خوشبختی به همین میگن...نه؟
    #خوشبختی



    اولین خاطره های 96 رو داشتم میخوندم دیشب.
    وای که چه روزایی بود. عی بابا عی بابا
    این عید چرا برام خیلی عید نبود انگار؟
    کلی بی حوصلگی و نارحتی و اینا....
    #مریض_احواله_این_دل



    وای بچه ها. نمیدونین چقدر خوشحالم از داشتن شماها...
    نمیدونین چقدر واقعا!
    که هنوز خوش ذوقید:)
    میگن که افراد مجازی، سعی میکنن بیشتر بخش خوب وجودشون و به دیگران نشون بدن.
    من کاری با این ندارم، اما شما خیلی خوبید که همچین بخش های خوب و مهربونی داره وجودتون :)
    #الحمدلله



    یکدفعه از کسی که در مورد یه موضوع خاص حرف میزدیم باهم فقط، تبدیل شه به کسی که درمورد درز دیوارم باهاش حرف میزنی
    و یکدفعه تر، جوری سرش شلوغ شه که اصلا بهت پیام نده! جوابتم آیا بده آیا نده!
    یکددفعه ترتر که گاهی باز مثل اون موقه که درمورد همه چی حرف میزنین حرف بزنه!
    حتی نمیتونم اسمشو بذارم دوست صمیمی!
    فقط میتونم بگم اسمی که انتخاب کردم براش تو گوشیم، از هرجهت مناسبه براش...
    و باز هم میتونم بگم با این وجود، بسی دوست دارم این دوستِ نمیدانم چقدر صمیمی را!
    #سردرگم_و_درهم



    you are stronger than you think
    {تو قوی تر از چیزی هستی که فکر میکنی }
    #انرژی



    نمیخوام حس بد تزریق کنم انقدر تو این پست! اما واقعا حوصله شروع کلاسا رو ندارم و پشتم عجیب باد خورده!
    تجزیه که حسابی کار داده بود بهمون تو عید. و من امروز فقط یکی از اون سه تا درس و انجام دادم.
    انگار که کوه کنده باشم. خسسسته شدم ها.
    #بی_حوصله



    بعد از این خستگی با خواهرم که اونم نشسته بود تکالیف ریاضی انجام میداد و حسابی خسته شده بود، رفتیم "کو کو" دیدیم.
    انیمیشن بامزه ای بود.
    اما از نظر من نمره خیلی بالایی نمیگرفت. من بچه رئیس یا leap رو ترجیح میدادم.
    #انیمیشن_طور



    عید تموم شد و من نه یک کتاب تموم کردم، نه نهج البلاغه مو خوندم تا عقب افتادگی هام جبران شه، نه رفتم سینما و شهربازی!
    خدا روشکر این هفته فقط سه شنبه چهارشنبه کلاسه!!
    #انرژی_مثبت_تعطیلی_پنج_شنبه_جمعه




    یه دسته گل هم خریده بودیم برای آقای پدر، توش مریم هم داشت.
    امروز هی عطرش میپیچید هی من کیف میکردم.
    انقدر از اون روز به همه گفتم بیاید این گلها رو بو کنین ببینین چه عطر خوبی میدن فک کنم دعا میکنن دیگه گل نخرم من! آدم گل میخره انقد خودش میگه آخه؟!
    #بوی_بهشتی




    هر چند وقت یه بار باید برم از این گل های خوش عطر بخرم، هی شاداب شم.
    نرگس، مریمِ جان، رز و...
    نرگس به نظرم خیلی امیدواره.اسمش به رنگ و چهره اش(!) میاد.
    مریم اسمش نه به عطرش میاد نه به بوی بهشتی اش. به نظرم خیلی زحمت کش و مهربونه (!)
    رز به نظرم عاشقه. اما ترجیح میدم بهش بگم گل سرخ تا رز! اما خب فقط به رز قرمز میشه گفت گل سرخ! اسم"رز" رو زیاد دوست ندارم. اما به چهره اش میاد.
    #گل_گلکی_طور



    the truth is that, every morning we are born again
    so
    happy birthday to all of us
    {حقیقت اینه که ما هر روز صبح دوباره متولد میشیم
    پس
    تولد هممون مبارک!}
    #تولد_طور:))



    یازدهم تولد بهار جانمان بود:)
    بهار من!
    ممنونم که اومدی و قلب پاییزی من، یه بهار ارزشمند و حالا تو خودش داره :)
    فروردین 7 سال پیش بود که دوست شدیم حدودا.
    7 سال دوستی :)
    ممنونم از خدا، که تو رو تو مسیر من قرار داد!
    #بهارمون



    13فروردین شهادت حضرت زینب سلام الله علیها هم هست
    حرمت نگه داریم
    #یا_زینب_سلام_الله_علیها



    لحظاتتون پر از یادخدا
    علی علی

    (12فروردین1397.پاییز.ن)



    آخرین ویرایش: یکشنبه 12 فروردین 1397 11:35 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn جمعه 10 فروردین 1397 11:58 ق.ظ نظرات ()
    یا خیر داع و مدعو


    سلام :)

    +کاش میشد این خواب ها و زمان های خالی که خستمون میکنه از زیادیش رو سیو میکردیم برا بعد تعطیلات.
    یهو مثلا وسط اردیبهشت دو روز میرفتم استراحت. بعدشم پنج شنبه جمعه تعطیل بود.

    چه کیفی میداد :)
    الکی هم تعطیلات و هدر نمیدادیم...




    +دیروز خودمو تحریم کردم که آنلاین نشم.
    انقدر که همش سرم تو گوشی بود
    از ساعت 1 ظهر نت و خاموش کردم تا امروز صبح!
    و هیچکس هم پیام خاصی نداده بود....
    منظورم پیامیه که لازم بوده باشه آنلاین باشم.
    عی بابا




    +همراه اول نت هدیه داده بهم.
    فیلم خوب و اینا سراغ ندارین؟


    لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی

    (10 فروردین 97. پاییز.ن)


    پی نوشت:
    وااااااای باورم نمیشه دهمه!
    نمیخوااااااام
    نمیخوااااام


    پی نوشت 2: من که هنوز سینما و شهربازی نرفتم؟!
    من که هنوز 5 تا کتابم نخوندم
    من که درسایی که تلنبار شده بود و نخوندم
    ینی یکی نیس به این تعطیلات بگه به کجا چنین شتابان؟!
    آخرین ویرایش: جمعه 10 فروردین 1397 12:06 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn جمعه 3 فروردین 1397 01:40 ب.ظ نظرات ()
    یامجیر


    عیدتون کلی مبارکا :)


    آبجی جان فرمود:
    آدم وقتی یه حرفایی رو به موقعش نمیزنه، دچار بیات حرفی میشه... دیگه وقتی زمانش گذشت،زدن اون حرفا مزه ای نداره!


    من تلاش میکنم دیگه نگران تو یکی نشم! 

    آخرین ویرایش: جمعه 3 فروردین 1397 01:41 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn سه شنبه 29 اسفند 1396 02:35 ب.ظ نظرات ()
    یا خیر شاهد و مشهود


    عکس و تصویر هادی اگر تویی که کسی گم نمی شود :) #هدایتم_کن_ای_امام_مهربانم #تسلیت :(

    هفت سین امسال
    سامرا دارد.....




    یادم نره که مومن با شادی اهل بیت علیهم السلام شاده و با غمشون ناراحت!



    میخوام یه برنامه بریزم برای خودم. که ان شاءالله سال 97 بهشون برسم.
    توی همه ابعاد.
    معنوی. درسی. ورزشی.اجتماعی .خانوادگی و...
    خیلی کار جالبیه!
    میاین باهم انجامش بدیم؟
    نه که برنامه هامونو بگیم به هم! اما انجامش بدیم :)





    حَوِّل حالَنا......
    مهربان من!





    #هادی_اگر_تویی_که_کسی_گم_نمی_شود!

    اول  سال! از همین الان میخواهم دستم رو بگذارم توی دست شما، آقای مهربانم :)
    خودتان کاری کنید هدایت شوم.
    خودتان این مسیر "تحول حال" را برایم هموار کنید!

    دست مرا بگیر، که آب از سرم گذشت :(






    و...
    if you don`t like your present position , move! you are not tree
    اگر از وضعیت کنونی خودت خوشت نمیاد، حرکت کن! تو درخت نیستی....


    شاعر گفتا:
    فرق تو با درخت همین پای رفتن است!




    و اینکه
    اگر بدی دیدید حلال کنین!
    اگر دلتون رو شکستم
    اگر کاری کردم که ناراحت شدید حلالم کنین!


    مکانی برایت بِه از دل ندارم...
    اگر عیب این خانه تنگی نباشد!
    #اکسیر_قمی



    عیدتون خدایی:)
    من رو هم دعا های خوب و گل گلی کنین...
    ان شاءالله سالی باشه پر از برکت و خوبی و پیشرفت معنوی.


    (29 اسفند ماه 1396-پاییز.ن)


    پی نوشت:
    آخرین خاطره 96 :)
    بالاخره رسید به 196 تا:)
    سال 96 ام تموم میشه :)


    عکس و تصویر هفت سین امسال سامرا دارد...... #آقای_من! #دستم_را_بگیر


    آخرین ویرایش: سه شنبه 29 اسفند 1396 03:00 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn دوشنبه 28 اسفند 1396 11:48 ب.ظ نظرات ()
    یا کریم الصفح

    زهرای جان از راهیان برگشت. سرمای شدید هم خورده :( عکساشو فرستاد برام. 
    چقدر دلم تنگ شده بود براش... 


    یکدفعه ای این روزها انقد کار کردم که اصلا اُوِر دوز طوری:)))
    امروزم مهمون داشتیم. غذا پختم حتی :))


    فک کنم امشب قسمت آخر پاستا بود. اینطور ننوشته بود البته... اما خیلی همه چی شاد و خوش و خرم شد :) چقد دوس داشتم این قسمتشو....


    دلم میخواد چند تا عکس دیگه هم از ۹۶ عزیزم چاپ کنم:) جان جان :)


    آلبوم دیدن با دیگران و خیلی دوس دارم. یادم باشه اگ لیلی جانمان خواست عید دیدنی بیاد خونمون آلبوم هم بیارم ببینیم. بهار همه عکسامو دیگه هزار بار دیده:))

    من تو آلبومم از ی طرفش شروع کردم ب گذاشتن عکسام با دوستام. از اون طرف عکس های خانوادگی و فامیلی...
    جالب میدونین کجاست؟؟ تو قسمتی ک عکسای دوستانه مونه از ی صفحه ای ب بعد تقریبا تو همه صفحه ها عکس بهار هم هست ؛)
    الان بخوام چاپ کنم تو خیلی عکسام نیست... چ دلگیر....
    اما خب. روزگاره دیگه. باید قوی شم و خودمو وفق بدم با شرایط سخت 


    لحظاتتون پر ازیاد خدا . علی علی
    (۲۸ اسفند ۹۶ . پاییز.ن)

    پی نوشت:
    مکالمه:

    خواهر جان: فردا مگه اول نیست؟
    من: نه. ۲۹ امه...
    خواهر جان: پس چطوری ساعت ۷ سال تموم میشه؟؟؟


    :)))
    آخرین ویرایش: سه شنبه 29 اسفند 1396 12:01 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • happy autmn یکشنبه 27 اسفند 1396 09:29 ب.ظ نظرات ()
    یا خیر شاکر و مشکور


    نقاشی ای که دوپست قبل گفتم اندرون ادامه مطلب :)
    عکاسی اش را خودمان خیلی دوست :)
    ایراد هایش را بگویید ان شاءالله در عکاسی های بعدی رعایت کنم.
    و اینکه نقاشی شو روی روسری ای که گفتم بهار اینا دادن گذاشتم. روسری رو هم ببینین :)


    شاعر گفتا:
    دور از تو ام و مثل تو دور و بر من نیست.....
    مثل من اگر دور و برت هست، نگه دار!
    #علیرضا_قنبری

    اندر حکایات اتاق تکونی، الان اتاق انقدر درهم برهمه نمیشه راحت توش راه رفت !
    ینی ها.....



    چقدر دلم خواست از اون نامه هایی که با بهار آخر سال میدادیم به هم برای یاد بود خاطرات خوش این سالمون:)
    چقدر دلم خواست از اونا :)
    یک عدد دادم خودم به فاطمه سادات. اما او که نداد..برم برا خودم هم بنویسم ینی؟! اینجور؟!



    برم دفتر خاطراتمو مرور کنم. خاطرات قشنگ 96!



    ینی این روزها هرجا میرم یه نفری هست که خاطراتشو با داداشش تعریف کنه و من دلم داداش بخواد!!!
    هیچی جای آبجی و نمیگیره ها! هیچی! اما داداش داشتنم خیلی خوبه مثل اینکه :)))

    #صالحه #فاطمه_سادات #حدیث




    برم سراغ سررسید قرمز جانمان و سعی کنم برای نوشتن یک عدد "ادبی" خوشمزه :)




    only those who care about you can hear you when you`re quiet
    +فقط اونایی که بهت اهمیت میدن میتوانند تو را بشنوند وقتی که ساکتی :)



    لحظاتتون پرازیاد خدا. علی علی

    (27 اسفند 96-پاییز.ن)


    پی نوشت: فردا اول رجب :) ان شاءالله اگر روزه گرفتین من رو هم دعا کنین.



    پی نوشت2: (مکالمه استاد جانِ صورتی مان در کلاس حین تدریس مبحث حل مسائل و مشکلات)
    استاد: خلاصه شرایط خیلی سخت شده بود. خونه تکونی از یه طرف، مهمونی از یه طرف، کارگر گرفته بودیم از یه طرف دیگه!همسرم که اومدن نمیدونستم چی بگم....
    خانم لام: گریه میکردین خب!
    ما:

    و روش های مواجهه با مشکل سر بر بیابان گذاشتند الان

    آخرین ویرایش: یکشنبه 27 اسفند 1396 10:17 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 102 1 2 3 4 5 6 7 ...