happy autmn دوشنبه 26 تیر 1396 02:26 ب.ظ نظرات ()
یا الله




به بههههه دوستای خوب مننن
چقدر دلم هوای راحت تو وباتون گشتن و هی پست و کامنت گذاشتن کرده!
برگردیم خونه یکی از کارایی که میکنم گشتن تو وبلاگاتون و همه  پستا رو کامنت گذاشتنه!
فک کنم یه 4 ساعتی وقت ببره!



+عاقا دیروز برادر دامادمون موتور چهار چرخشو آورد تا سوار شیم یکم موتور بازی کنیم:)
منو خواهرم و دوتادایی هامو مامانمو دختر دایی و دامادمون و محیا کوشولو و آبجیم همگی رفتیم تو حیاط بازی!!
تو حیاط خیلی بزرگ نبود که باید دور میزدیم.
بعد که مهمونا رفتن خودمون رفتیم تو خیابون موتور بازی!!! 
تاحالا موتور سوار نشده بودم. البته هنوزم موتور دوچرخ که سوار نشدم! بسی دوس دارم اونم امتحان کنم!
اگه میشد اونم راحت یاد گرفت چه کیفی میداد!
ولیییی عجب کیفی داد!
من سوار میشدم، یه دفعه گازشو میگرفتم تا ته، با سرعت میرفتم باد بخوره تو کله ام
دامادمون هم میگفت یاعلی! انقد سرعت نرو!!
دور یه فرمون بلد نبودم. یکم دنده عقب میرفتم دوباره دنده جلو! دور دو فرمون میرفتم فقط! انقدم کیف میکردم تند تند این دنده رو از جلو به عقب تغییر بدم!!!
خلاصه سوار این موتور چهار چرخا شدن یه حسی به آدم میده مثل حس تانک سواری گمونم!
البته تاحالا تانک سوار نشدم! اما احتمالا یه همچی حسی باید داشته باشه! با ابعاد بزرگتر و سرعت کمتر!




+بعدم رفتیم پیاده روی. منو دوتا خواهرام و مامانم و محیا
محیا با سه چرخه اش اومده بود. دوچرخه رو هم برده بودیم نوبتی سوار میشدیم.
و من به نظر خودم بهم ظلم شد...کمتر سوار شدم
خیلی کیف داد. عکس گرفتیم و بازی کردیم و اینا
و اما برگشتن از پیاده روی! مصیبتی بود عظما!! محیا از سه چرخه بازی خسته شده بود! آبجی هام چون خواهر بزرگم کار داشت زودتر برگشتن. منو مامانم و محیا موندیم! محیا میرفت بغل یکیمون، اون یکی سه چرخه رو میاورد!
آوردنش هم مصیبت بود. باید از این دسته ها که بچه رو هل میدن و میگرفتیم دستمون سه چرخه هه رو هل میدادیم، دسته هه کوتاه بود کمرمون درد گرفت :/
اما با همه اینا کلی خوش گذشت!
تصمیم داشتیم با آبجی بزرگم که وقتی اومدیم اینجا با هم ماندالا بکشیم.. نمیشه اصلا! همش کار داریم! این بازی ها و اینا هم گه گاه پیش میاد!
البته الان میخوایم بریم جای دیگه! تازه اونجا نت هم نداریم! و من از فکر کردن به اونجا حوصلم سر میره!
نه چون نت نداریم... چون بسی بیکاریم اونجا. هیچکاری نمیشه کرد!
البته دوتا کتاب همراهمه و چند تا رمان تو گوشیم
پس احتمالا بیکار نمیشم





لحظاتتون پرازیادخدا .علی علی
(26 تیر 96 - پاییز.ن)