happy autmn یکشنبه 12 شهریور 1396 07:33 ب.ظ نظرات ()
یامن جعل السماء بروجا


امرووووز یه روز زرد قناریه
به به عجب روز شادی!
دیروز هم از روزهای قشنگ بود.. خدای مهربونم شکرت!


دیروز بعد مدت ها (یعنی دقیقا از بعد جشن عقد بهار اینا) بهار رو دیدم!
با هم رفتیم حوزه. با بچه ها قرار داشتیم ببینیم همو.
یکی از بچه هامون که انتقالی گرفته بود رفته بود شیراز اومده بود تهران ببینیم همو
فاطمه بود. خانم ش-خانم ل- ریحانه - بهار -من - ندا - مائده - نرگس
و جای زهرا سادات خالی بود
همه با دیدن بهار شوکه میشدن و با کلی تعجب، تبریک میگفتن!
وقتی برگشتم خونه تو گروه به همه اعلام کردم!
باید زودتر اعلام میکردیم. اما نمیدونستم بهار نارحت میشه یا نه!
دیگه هماهنگ کردیم و من گفتم.
بعدش هم با بهار رفتیم خونه لیلا اینا. دم در کلی حرف زدیم و اینا

سه روووز دیگر تا مشهد!
مریم تا کِی مشهدی؟

امرووووز با خواهر هام نشستیم همگی شمع درست کردیم. یکی از آبجی هام شمع سازی بلده برامون کلاس گذاشت

{عکس  شمع ها }




+محیا جانِ جانان اومده
انقدر خوشحال شدم و ذوق کردم که نمیدونین!
دیروز تا 4 صبح با خواهر هام حرف میزدیم!


+هندوانه دوست


{من گریه میریزم به پای جاده ات تا
آئینه کاری کرده باشم مقدمت را

اول ضمیر غائب مفرد کجایی؟
ای پاسخ آدینه های پر معما }


اللهم عجل لولیک الفرج



لحظاتتون پرازیاد خدا . علی علی


(12 شهریور 96 - پاییز.ن)