happy autmn شنبه 1 مهر 1396 11:06 ب.ظ نظرات ()
یا مفزع الملهوفین
ای پناه دلسوختگان



اگر بخوام غر نزنم، از امروز هیچ چیز نباید بنویسم!
حالم از ساعت 6 صبح به طرز فجیعی بد شد!
نتونستم برم کلاس! 6 ونیم بابا جان بردنم دکتر!
مسموم شده بودم گویا!
دیگه از جزئیات بدی حالم نگم دیگ! خودتون میدونین فرد مسموم چطوریه!
رفتم دکتر، دکتره اصلا معاینه نکرد! فقط گفت علائمت چیه؟
گفتم
و دارو نوشت!
من حس میکردم تب دارم و داغم. برام تب بر نوشت.
دو تا آمپول ضد تهوع زدم و برگشتیم.
حالا بهتر نشد هیچ، بد تر شد!
هیچکس خونه نبود. بابا رفته بودن گوشیمو درست کنن مامان اینا سر کلاس بودن. زنگ زدم مامان میگم حالم بده
زنگ زد بابام اومد دنبالم دوباره رفتیم دکتر!
این بار یه خانومی بود. این بار قشنگ معاینه کرد! فشارمو گرفت، تبم و اندازه گرفت!
و میدونین چی گفت؟ گفت اصلا تب ندارم و حس میکنم داغم! اونموقت اون دکتره در جا برام تب بر نوشته بود ! :/
و بعد برای اولین بار تو عمرم سرم بهم وصل کردن!
و اون نیم ساعتی که سرم بهم وصل بود، تنها تایمی بود در طول امروز که راحت گرفتم خوابیدم!
حالم انقدر بد بود که هرجا میرسیدم میخوابیدم! حتی تو آسانسور به زور سر پا بودم!


چند ساعت پیش بهار زنگ زد! از دستش ناراحت بودم!
سه روزه گوشی من خاموشه اصلا متوجه نبودن من نشده بود! تازه امروز متوجه شد!
باهاش دعوا هم کردم حتی!
اما خوشحال شدم حداقل الآن زنگ زد!
دیروز به خواهرم میگم اگر میمُردم هم حالا حالا متوجه نمیشدن دوستام.
میگه دور از جون! اما اگه خدایی نکرده همچین اتفاقی میفتاد، به دوستات اطلاع میدادیم که برا مراسم حاضر باشن!
میدونین به چی فکر میکردم؟ به این که اگه خدایی نکرده من بمیرم، شما کی متوجه میشین؟!
امروز به مامانم میگم اگه منو نمیرسوندین بیمارستان میمردم فکر کنم! حالم خیلی بد بود هیچی هم نمیتونستم بخورم! میخوردم سریع گلاب به روتون بالا میاوردم!
مامانم میگه چقد آیه یاس میخونی!
اما امروز جدی مرگو به خودم نزدیک میدیدم!


امروز باشگاه هم نرفتم!
و به این فکر کردم که نرگس کارم داشت! و من هم نرگسو کار داشتم!
امیدوارم ناراحت نشه از بدقولی ای که کردم!


امروز هیئت هم نرفتم!
آخ چقدر دلم هیئت میخواد!



لحظاتتون پرازیاد خدا.علی علی
(1 مهر 96 - پاییز.ن)