happy autmn چهارشنبه 12 مهر 1396 07:24 ب.ظ نظرات ()
یا من علا فقهر



سلااااااام

پست شماره 124 رو حس میکردم نباید بیشتر از این ادامه بدم!

انگار دقیقا جایی تمومش کردم که باید تموم میشد!



+بعضی روزها هوا جدا خیلی به شکل همون فصله! امروز با تموم جآن هوای پاییزی استشمام کردم

الآن هم یک نفس عمیق کشیدم و بوی بارون به مشامم رسید.

حکما باید تازه باریده باشه!



+با اینکه هوا عجیب قشنگ بود ، اما دلگیر هم بود.

هنوز هم با اینکه دلتنگم، کلی حض بردم از این هوا، و الآن هم از بوی بارون دارم لذت میبرم.




+امروز رفتم کتابخونه حوزه

هر کتابخونه ای یه عطر خاص خودش رو میده! باید در این مورد هم متن ادبی بنویسم!

یادم باشه شنبه عکس بگیرم از کتابخونه، و بعد در موردش بنویسم!

اول کلی نفس کشیدم بعد نشستم جلو قفسه تا کتاب ها رو سیر تماشا کنم! تصمیم نداشتم کتاب جدید بگیرم!

اما دست من نیست که! یکی شون اغفالم کرد! با چشماش التماس میکرد بگیرمش! و باز هم کتاب گرفتم!




+یک عدد تحقیقی رو قبول کردم. حوصله شو ندارم اما. با اینکه منابعش رو هم گرفتم!

استاد گفته بود هممون باید ارائه بدیم. من هم گفتم خودمو بندازم تو دل مشکلات، سریع برای اولین موضوع خودمو داوطلب کردم!

همیشه انگار باید از تحقیق بنالم! وقتی آماده میشه از دیدنش کلی کِیف میکنم ها!

اما برا شروع هُل لازمم! یکی باید هُلم بده!




لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی

(12 مهرماه 96 - پاییز.ن)


+خدا رو شکر که شما رو آفرید و من شما رو دارم!
-خدا رو شکر خدا رو داری!
+ بله. اما خدا رو به خاطر شما هم شکر میکنم!
-
+

( + من - استادِ جان )