happy autmn سه شنبه 25 مهر 1396 08:26 ب.ظ نظرات ()
یا من عُصیَ فغَفَر


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/403/1207697/10mehr96.jpg



سلام :)

امروز از یه جهاتی روز خوبی بود. و از یه جهاتی یه روز افتضاح!

اون از صبح و بعدش هم غرغر هام واسه بهار که با اینکه نمیبینمش این روزها بازم وقتی غرغر دارم اولین گزینه بهاره!

بعدش هم اتفاقات دیگه!

در کل امروز روز مفیدی نبود.شاید خوش گذشت! اما مفید نه!




+فیلم ها و کتاب هایی که توشون هیچ اسمی از خدا برده نمیشه به نظر من دل رو سیاه میکنه!

آدم رو غافل میکنه از یاد خدا و اینکه من حس میکنم رو ناخودآگاهمون تاثیر میذاره.

حتی اگه بعد دیدن و خوندنشون بگیم که تاثیر نذاشته!

شاید هم برای من اینطوریه! به هر حال که تو این مورد فقط خودم رو بررسی کردم نه افراد دیگه رو! اما فکر میکنم برای بقیه هم همینطوره!



+این قالب میهن بلاگ رو دوست دارم! انگار همه چی منظم و دقیق و تمیزه!



+آب انبه دوس دارم! دلم میخواست مثلا با بهار پاشیم بریم بیرون، کنار بزرگراه، قسمت چمنکاری بعد از پرچم بلندا بشینیم دوتایی یه آب انبه خانواده رو تموم کنیم!

بعید میدونم بهار اب انبه دوست داشته باشه البته! :))

دیگه در خیالاتم فقط نظر خودم مهمه!  اینکه همراه خیالیم چی دوست داره مهم نیست! :))))



+عکس بالا رو 10 مهر گرفتم. گفتم قبل تموم شدن مهر بذارمش!



+تابستون خواهرم پیشنهاد داده بود عکسامو آلبوم بندی کنم تو کامپیوتر. مثلا بنویسم آلبوم پاییز، عکسای هنری مو بریزم تو اون فولدر و...

من دسته بندیم تو فولدر یه مدل دیگه است. اما این مدلی که خواهرم گفت از یه جهاتی بهتره !

من دسته بندیم اینطوریه که کل نقاشی ها یه فولدر، عکس کتاب ها یک فولدر سایز عکسهای هنری یه فولدر!

اما اگه بخوام به دسته بندی خواهرم عمل کنم نقاشی و کتاب ها هم میره تو فولدر هنری

شایدم ایده خواهرم رو فقط واسه فولدر هنری اجرا کردم!

اوه عجب بند خسته کننده ای شد این یکی!از همون بند هایی که بعد از مدت ها که برگردم بخونمش میگم آخه اینو چرا نوشتم تو خاطره هام!؟



+از صبح میخوام شمع درست کنم بلند نمیشم!! یا علی باید بگم!




+بعضی وقتها آدم انقدر یه حس معنوی تو وجودش مینشینه که وقتی از اون محیط که عامل این حس بوده جدا میشه، با کارهای خطا و گناه ها ممتوجه سیاه شدن روحش میشه! مثل کسی که از یه اعتکاف مفید اومده باشه!

بعضی وقتها هم با اینکه خیلی روحمون پاک نیست، انقدر گناهامون بزرگه که باز هم سیاه شدنش رو حس میکنیم!

مورد دوم فکر کنم بیشتر درد داره! انگار آدم حس میکنه برگشتش از این جایی که حالا با این گناها بهش رسیده، خییییییییلی سخته!





+زیاد حرف زدم. خسته شدین :)

ممنون که هستین:)

یاعلی!



(25 مهر ماه 96)

یک عدد پاییز که حس غیر مفیدی شدیدی میکند :) نون!