flower4ever
موفق میشویم.نه فورا! ولی حتما...
سه شنبه 12 دی 1396 :: نویسنده : happy autmn
یا ناصر الاولیاء


+امروز فوق العاده نحو داشتیم.
شنبه هم امتحانشه...
همه سوالایی که داشتم و تو یه برگه نوشته بودم میپرسیدم.
دیگه باخودم گفتم استاد آخرش داد میزنه میگه تو یه نفری چرا انقد سوال داری!
اما استادمون هر کسی نبود که! استاد " ص" مهربانم بود!
این استاد انقدر نجیب و خانومه که واقعا اگه نگم هیچ کس و مثلش پیدا نمیکنین، باید بگم اگه باشن خیلی کمن!



+دیروز انقدر درس فشار آورده بود دلم میخواست کتابو بندازم از پنجره بیرون!
حس میکردم یک عدد خنگ ام که دومی نداره!
آخرم نرسیدم یه دور تموم کنم! کمتر از 1 سوم کتاب هنوز مونده!



+سر کلاس استاد نمونه سوال حل میکرد اون قسمتایی و که بلد نبودکه خیلی اعتماد به نفسم ضعیف میشد!
هرچند باید به شرایط هم توجه کرد!
این ترم کلا 30 تا درسه که فک میکنم 10 تاشو تو چند روز پششششت هم بهمون یاد دادن! زمان بندی به هم خورده بود متاسفانه...
و من این 10 تا رو فقط یکبار خوندم! بدون هیچ مباحثه ای! چه انتظاری میشه داشت!؟
اگه دو دور دیگه بخونم احتمالا بهتر میشه!!
هرچند اعتماد به نفسم شدیدا تضعیف شده!


+با اتوبوس برگشتم امروز.
چقدر کیف داد! حس خیلی خوبی داشت! کلا از اتوبوس خوشم نمیاد! اما اتوبوسی که منو به خونه میرسونه مسیری طووولانی رو میره،
از قسمت های قشنگی هم میگذره - یکیش یه باغ گله که هر دفعه فک میکنم یک بار بالاخره من اینجا پیاده میشم و گل ها رو نگاه میکنم-!
چون مسیر طولانیه وسط راه مطالعه میکنم.
فکر میکنم.
متن مینویسم.....
خیلی لذت بخشه!
البته دبیرستانی که بودم تو همین مسیر فقط میخوابیدم!!




+دلم خیلی برای یه سری از دوران های زندگیم تنگ شده! خصوصا وقتی بچه هایی و میبینم که تو همون سنی هستن که من دلم براش تنگ شده!
زهرا از اون موقعی که صمیمی تر بودیم تا الان تغییر خاصیث نکرده!
این خیلی موجب آرامش آدم میشه!
دوست داشتم باز هم باهم بریم بیرون! یه نمایشگاه شاید!
دلم برای زهره هم انقدر تنگ شده که حد نداره! دوست داشتم بدونم انقدر که من به زهره فکر میکنم و دلتنگش میشم اون هم به من فکر میکنه؟
البته بعید میدونم!
اون خیلی ماه بود.... فکر نمیکنم من برای اون، به خوبی اون برای خودم ، بوده باشم!



+تلگ که فیلتر شد یه سری کارهای من عقب موند!
گروه نهج البلاغه مون متوقف شد
کارهای کلاسیمون که تو گروه انجامش میدادیم متوقف شد
و...



+آری
از نامهربانان
گاه باید بگذریم!



لحظاتتون پر ازیاد خدا...علی علی

(12 دی ماه 1396 -پاییز.ن)




نوع مطلب : خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 دی 1396 12:41 ق.ظ
ایا استاد صورتی ملیح؟

چطور بود حالا امتحان؟

چرااا؟اتوبوس ک خیلی خوبه:)
مخصوصا اگه هوا هم یکم ابری باشه یه هنسفری بذاری تو گوشت ی موسیقی کلاسیک:))
البته
تو تابستون یادمه از کلاس ک برمیگشتم دم راهم یه دکه بود یه رانی ازش میخردیم میشستم تو اتوبوس هوااا داغ یه نفس سر میکشیدم اصن بسی میجسبید

منم از الان دلم تنگ میشه برای همکلاسی هام برای همشون
واقعا کلاسمون رو دوس دارم:(
حیفه از هم جدا میشیم


پاییز
خیلی حرف زدم:|
دلم برات تنگ شده خو
happy autmnنه.... یه استاد دیگه. این استاد سرمه ای نجیب هستش.... :))))

+امتحانش بد نبود. خوب هم نبود! :/

+تازگی از اتوبوس خوشم اومده . قبلا دوس نداشتم.
وای دلم رانی خواست :))

+به دوری ازشون فکر نکن. گاهی وقتی ازشون دور میشی میبینی اونقدر ها هم سخت نبود! فقط پیشاپیش غصه چیزی و خوردی که غصه نداشت!
ممکن هم هست اصلا خیلی دور نشین از هم! ینی حتی اگ دانشگاهای مختلف برین باز صمیمانه باهم رابطه داشته باشین :)

+خیییییلی خوشحال شدم کامنتت و دیدم صالی. واقعا!
منم دلم تنگ شده بود برات
پنجشنبه 14 دی 1396 05:28 ب.ظ
دو دور خوندن قطعا عالیه ولی کو وقتش؟
من یه دور هم به زور میرسم تموم کنم
happy autmnراست میگی!!
این هم حرفیست!
پنجشنبه 14 دی 1396 01:01 ب.ظ
گبا برنامه درس بخون
حتما میرسی به نتیجه خوب
happy autmnهمه کارا رو با برنامه پیش بردن خیلی خیلی خوبه!
ولی الآن واسه آخر ترم چندان فرقی نداره!
پنجشنبه 14 دی 1396 12:46 ق.ظ
منم دقیقا همین مشکل و دارم
واقعا حافظه م قد ماهی شده
happy autmn چی کار کنیم؟
چند دور خوندن فک کنم مفید باشه
چهارشنبه 13 دی 1396 05:53 ب.ظ
وای پاییز همه استادا تو یه ویژگی مشترکن
اینکه همشون یه حجم زیادی از درس و میزارن برا اخر ترم و فشرده درس میدن
ایشالا که نمرات عاااالی بگیری
من که یک درسم و قطعا پاس نمیشم خیلی اوضاع سختیه.
الهی که زووودتر تموم شه
happy autmnوای نیلی میترسم!
هرچی میخونم اون چیزای قبلی که خوندم و نگاه میکنم میبینم اصلا آشنا نیستن!
قاطی شون میکنم و...

+ان شاءالله همه رو با نمرات عاااالی پاس شی :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


4 تا دوست بودیم .....تصمیم گرفتیم با هم وبلاگ خاطرات بزنیم!

به خاطر متولد شدن توی 4فصل اسمامونو هم اسم فصل ها انتخاب کردیم.
اما حالا،
فقط2 نفر به این بلاگ دسترسی داریم (پائیز،بهار) و خاطراتمون رو میذاریم....

اوقات خوشی رو براتون آرزو مندیم

مدیر وبلاگ : happy autmn
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :