happy autmn چهارشنبه 27 دی 1396 01:37 ب.ظ نظرات ()
یا کنز الفقراء



سایت بارگزاری اطلاعات و نمراتمون انقدر ضعیفه آدم از دستش حرص میخوره:|



+دیروووووز
با بهار رفتیم بیرون. یه کار بانکی داشت، منم گفتم حالا که تا اینجا اومدیم باهم بریم!
کلی پیاده رفتیم. تو هوای سرد بستنی خوردیم تا رسیدیم به بانکه
بهار برام یه شاخه رز قرمز آورده بود. و یه قاب عکس از عکس چند سال پیش  دوتاییمون، درست کرده بود.
و جاسوییچی و دفترچه یادداشت و نشون بین کتاب!
همشو خودش درست کرده بود.
کلی ذوق کردندم :))


+وای اولش که هنوز بهار نیومده بود تو ایستگاه اتوبوس منتظرش بودم. یه خانومه نشست کنارم با بچه اش، گفت خیلی وقته منتظرین؟
هوا سرد بود لبخند منم خشک شده بود. یه حالت گنگی نگاهش کردم گفتم:« من منتظر نیستم.»
منظورم این بود که منتظر اتوبوس نیستم! خانومه هم چند لحظه نگاهم کرد. بعد گفت:« آها!» روشو برگردوند!!
وای خندم گرفته بود!! گفتم:« اما اتوبوس تازه رفت!»
خانومه هم یک لبخند مهربونی زد حس کردم دل خودم هم برا خودم سوخت! خانومه که خانومه اس :)))))


+بعد از کار بانکی بهار رفتیم یه پاساژی رو ببینیم.
وای خنده دار بود ینی! همه چیزش گرووون بود. فقط رفته بودیم میخندیدیم! تو یکی از طبقاتش یه مغازه بود با دکور تییییییره
لباسای ریش ریش قهوه ای و اینا..
جلو مغازه وایسادم میگم:« welcome to Africa »
بعد متوجه شدم مغازه اش بازه! هرچند صدام بلند نبود! هیچی دیگه آرام و آهسته از جلوش رد شدیم! واقعا دکورش خنده دار بود اما.



+روزی بود بس خوب :)



لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی
(27دی 96-پاییز.ن)