happy autmn یکشنبه 27 اسفند 1396 10:29 ب.ظ نظرات ()
یا خیر شاکر و مشکور


نقاشی ای که دوپست قبل گفتم اندرون ادامه مطلب :)
عکاسی اش را خودمان خیلی دوست :)
ایراد هایش را بگویید ان شاءالله در عکاسی های بعدی رعایت کنم.
و اینکه نقاشی شو روی روسری ای که گفتم بهار اینا دادن گذاشتم. روسری رو هم ببینین :)


شاعر گفتا:
دور از تو ام و مثل تو دور و بر من نیست.....
مثل من اگر دور و برت هست، نگه دار!
#علیرضا_قنبری

اندر حکایات اتاق تکونی، الان اتاق انقدر درهم برهمه نمیشه راحت توش راه رفت !
ینی ها.....



چقدر دلم خواست از اون نامه هایی که با بهار آخر سال میدادیم به هم برای یاد بود خاطرات خوش این سالمون:)
چقدر دلم خواست از اونا :)
یک عدد دادم خودم به فاطمه سادات. اما او که نداد..برم برا خودم هم بنویسم ینی؟! اینجور؟!



برم دفتر خاطراتمو مرور کنم. خاطرات قشنگ 96!



ینی این روزها هرجا میرم یه نفری هست که خاطراتشو با داداشش تعریف کنه و من دلم داداش بخواد!!!
هیچی جای آبجی و نمیگیره ها! هیچی! اما داداش داشتنم خیلی خوبه مثل اینکه :)))

#صالحه #فاطمه_سادات #حدیث




برم سراغ سررسید قرمز جانمان و سعی کنم برای نوشتن یک عدد "ادبی" خوشمزه :)




only those who care about you can hear you when you`re quiet
+فقط اونایی که بهت اهمیت میدن میتوانند تو را بشنوند وقتی که ساکتی :)



لحظاتتون پرازیاد خدا. علی علی

(27 اسفند 96-پاییز.ن)


پی نوشت: فردا اول رجب :) ان شاءالله اگر روزه گرفتین من رو هم دعا کنین.



پی نوشت2: (مکالمه استاد جانِ صورتی مان در کلاس حین تدریس مبحث حل مسائل و مشکلات)
استاد: خلاصه شرایط خیلی سخت شده بود. خونه تکونی از یه طرف، مهمونی از یه طرف، کارگر گرفته بودیم از یه طرف دیگه!همسرم که اومدن نمیدونستم چی بگم....
خانم لام: گریه میکردین خب!
ما:

و روش های مواجهه با مشکل سر بر بیابان گذاشتند الان

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/403/1207697/paint.jpg