happy autmn پنجشنبه 16 فروردین 1397 04:47 ب.ظ نظرات ()
یا من هو لمن اطاعه حبیب
ای که او برای فرمانبردارش دوست می باشد



چه اسم خاصی...چه اسم قشنگی...
وای خدای جانم. ممنونم !




میشه ماهم تلاش کنیم که بشیم جزء اون دسته "لمن اطاعه" ؟
وای که چه خوب میشه:)




تصمیم بر این شد که اطلاعاتمو بردارم، گوشی و برگردونیم تنظیمات کارخانه.
حالا که دیدم چند نفر هم این کارو کردن و نتیجه گرفتن، با امید به گوشی نگاه میکنم.
الان گوشیم کلی خالی شده.
الان منتظرم یه چیزو که نصفه دانلود کرده بود تموم کنه، از روش بردارم بریزم تو کامپیوتر بعدم برگردانم تنظیمات کارخانه تا ببینیم چ میشود!
دعا دعا....



بهارمان تک و تنها مانده وسط فعالیت ها. میگه پاشو بیا فعالیت کن.
شرایط عوض نشده.
اما حال و هوای من عوض شده.
الان هم موقعیتش نیست که برم واسه فعالیت
و الان دیگه خودمم زیاد دوست ندارم فعالیت دائمی رو. اما فعالیت های جزئی تر رو چرا.... خیلی دوست دارم اینطوری.



به شدت دلم میگه این دانلوده رو بیخیال  شم ، پاکش کنم، برگردونم به تنظیمات کارخونه بعد دوباره بذارم از اول دان شه.
اما از اون ظرف میگم نههههه
دان میشه بالاخره.



+دیشب اگه گفتید چییی شد!؟
ساعت 3، حدودای 4، منسفیلد تموم شد :)
خیلی یهویی خوب شد.
من خیلی دوستش داشتم. خصوصا روحیات فانی برام لذت بخش بود.
اما این که آخرش، تو چند صفحه همه چیز و بر وفق مراد کرد و یکدفعه کاری کرد ادوارد و فانی از هم خوششون بیاد و ازدواج کنن خیلی قوی نبود...
تو کل کتاب هیچ خبری نبود ... یکدفعه تو یه فصل!!
همه به سزای اعمال خود رسیدند و همه چیز به خیر و خوشی تمام شد!:))))
باز هم کلی چیز داشت که یاد بگیرم.
کلی اصول اخلاقی، کلی حرف قشنگ و حس خوب:)




لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی
(16 فروردین 97. پاییز.ن)


پی نوشت:
عکس رنگ آمیزی که به پدر جان تقدیم کردم و هدیه های روز پدر ادامه مطلب
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/409/1224980/Negar_31032018_173943.jpg



http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/409/1224980/Negar_31032018_174051.png