happy autmn چهارشنبه 29 فروردین 1397 03:39 ب.ظ نظرات ()
یا من هو فی احسانه قدیم


آنچنان فکر هام زیاد شده که خداخدا میکنم موقع بیدار شدن، خوابیدن و غذا خوردن و درس خوندن و.... فکر های ویروسی م نیان سراغم...
هیچ کاری نمیتونم بکنم دیگه. اگر هم بکنم دیگه به کیفیت بالا نیست اون کار.
یا درسم و الکی میخونم، یا خوابم نمیبره یا اشتهام به کل کور میشه.
فکر های بی خود...
نمیدونم چقدر طول میکشه که خوبِ خوب شم. دعام کنین...
مامان میگه و این هم بگذرد. و من منتظرم که بگذرد! چرا نمیگذرد؟! میترسم تاثیر بلند مدت بذاره. میترسم این رفتار هایی که تازگی پیدا کردم و میدونم به چه دلیله، همیشگی شه!
یک دفعه یه برخوردی میکنم، یا یکدفعه یه حس بدی پیدا میکنم به یه صحبت عادی. بعدش که میگذره فکر میکنم که عه...پاییز دیدی چی شد؟! فهمیدی براچی اینجور بهم ریختی؟؟ فهمیدی اثر فلان برخورد بوده؟؟

#افراد_رو_تحقیر_نکنیم.......



آیا میدانستید که زانو هم جوش میزند؟؟؟
آقا زانوم جوش زده!! انقدم درد میکنه! به زور سجده های نماز و انجام میدم یا وقتی که زانوم به زمین میخوره اذیت میشم.



دیشب برای بار دوم تو این چند روز سُرُم خوردم.
گوشیمو درآوردم از دستم عکس گرفتم زیر سرم. بعد یه خانومه دیگه با مامانش اومد که سرم بزنه. گوشیمو جمع کردم گفتم الان میگه این دختره چرا از دستش با آنژیوکت داره عکس میگیره؟ وا...عجب آدمایی پیدا میشن
تا سرمش رو وصل کردن گوشیشو داد مامانش گفت یه عکس ازم بگیر...
من :



انقدر کتاب نمیخونم و فیلمایی که دارم و نمیبینم که...
درسم که نمیخونم.
چه کار میکنم دقیقا!؟
یه نوعی غرق شدن و دارم تجربه میکنم.
خواااهش میکنم دعا کنین تا قبل امتحانا حالم خوب شه که عجیب دارم میترسم...


زهراساداتمون برام چند تا فیلم خوشحال ریخته :) امروز فردا ببینم :)



دیروز با خانومی رفتیم سینما به قصد دیدن لاتاری...
بلیت هاش همه تموم شده بود :(
رفتیم به وقت شام دیدیم :)) من برای بار دوم و خانومی اولین بار...
هیچ خوراکی ای هم نخریده بودیم. گشنمون شد وسط فیلم. منم آجیل پیدا کردم از تو کیفم :)



کلی هم حرف زدیم.
چقدر خوشحالم که هنوز هم مثل قبلا، منو دوست خودش میدونه... که هنوز باهام حرف میزنه. حرف هایی که به کسی نمیگه....
بعد هم رفتیم یه چیز بخوریم و بعد هم خونه :)
پنج شنبه ا.ا میبره لاتاری. اما دیگه آقای پدر عمرا بذارن باز برم سینما :)))
تو عرض یک هفته سه بار سینما رفتن؟!؟! لاتاری رو وقتی سیدیش اومد میبینم احتمالا....



امروز امتحان منطق دادیم. خوب بود به نظرم الحمدلله. امیدوارم واقعا خوب بوده باشه...


طعم تلخ این روزها از زیر زبونم میره؟
میشه کلا بعضی حس هایی که این مدت تجربه کردم یادم بره؟؟


لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی

(29 فروردین 97. پاییز.ن)