flower4ever
موفق میشویم.نه فورا! ولی حتما... 
قالب وبلاگ
یا مُقَلِّب



عآخ....
زندگی خوشحال این مدلی میشه ینی؟!
چه خوبه :)
خدا جونم ممنوووووون.... شکر هزار بار!



آقا ما جمعه پاشدیم رفتیم نمایشگاه :)
منو معصومه و زهراسادات.
انقدددد خوش گذشت که کلی جاتون خالی :)



چقده از این دستگاه های سرچول بزرگ لمسی شون دوس داشتم. قسمتای مختلف نمایشگاه از اینا بود. هم خیلی کارمون و راه می انداخت هم کار کردن باهاش راحت بود. خلاصه که ایده جذابی بود. دست عواملش درد نکنه :)




کلی کتاب خریدندی. آمدیم خانه و همی اینها را جلویمان چیدندی و ذوق کردندی!
وی آنها را روی هم میچید. و "وی" دوم آنها را کنار هم باز میکرد!
یک وضعی اصلا! و بسیار هم وضعی مطلوب طور :)



جمعه که رفتیم اگه گفتید تو غرفه سوره مهر کیییی اومده بود؟!
خنوم شادمهریییی!
نویسنده خاطرات سفیر!
کتابمو دادم برام امضا کردن!
باهم عکس گرفتیم.
البته زهرا سادات رفته بود. منم به خاطر دیدن خانم شادمهری موندم تا اون ساعت.



من: فک کنم قراره همه کسایی که وبمو دارن چهره مو ببینن!
معصومه: چرا؟
من: چون اولین باره که با یه نویسنده عکس گرفتم. ذوق دارم :)))
معصومه :))))


البته الآن دو روز گذشته دیگه اونجور ذوق ندارم! به هرکی هم رسیدم نشون دادم دیگه :)
این کتابی که من خریدم چاپ 18 ام سال 97 عه:)



کلی حس خوب و بوی کتاب و گل نرگس و رز و این حرفا دیگه :)



+ف. سین سرمایی خورده! صداش هم بد جوووور گرفته!
دلمان برای حرف زدن با وی همی تنگ گردیده و البته که نمیخواهیم اذیتش کنیم بنابر این وقتی میبینیمش گیر نمیدهیم که یک چیزی بگو خب!
خودمان هم زیاد حرف نمیزنیم حتی!
چرا که وی قرص و شربتش خواب آور است و در آن تایم کوتاه بین کلاس ها که میبینیمش خواب دارد!! :)))
تلگرام هم که فیلتر گردید پس چت هم نمیکنیم!
یک وضعی شده اصلا :/



انقدر ذوق دارم برای این کتابای جدید هی دونه دونه میگیرم باز میکنمشون و یکم میخونم. هی به درسا فکر میکنم!
مقاله رو شروع نکردم به نوشتن!!!
حرص خوردن فایده ای نداره وقتی انجام نمیدم که!
باید جدا بشینم پای کار!
هم منابع کم دارم هم مطلب!




تدریسمان بسی خوب بود :)
از آنهمه تحقیق کذایی که داشتیم هم یکی را دادم رفت!
مانده بقیه شان :))))))



دلم میخواد باز برم نمایشگاه! دوشنبه یا چهار شنبه مثلا!
که رضا امیرخانی تو غرفه افقه این دو روز :)



بهارمان امروز اومد دیدنم :)
ماااجرا داشتیم!
چقدرم خندیدیم! مثل قبلنا :)
چه خوبه که بهار و لیلی مثل قبلا ها ان... چه خوبه که من این دوستای خوبو دارم!
و البته خانومی عزیزم!

لحظاتتون پر از یاد خدا. علی علی

(16 اردیبهشت 97 . پاییز.ن)


پی نوشت:
شعر در مورد اینکه آهای رفیق جان چرا سرما خوردی و کِی خوب میشی عاخه سراغ ندارین ؟؟


پی نوشت2:
کتاب یوما به شدددت توصیه میشه.
انتشارات نیستان.
من از فیدیبو خریدم. اما به خانواده هم گفتم اگه رفتن نمایشگاه چاپ شده شم بخرن! انقد که خوبه این :)
نویسنده شم خانوم مریم راهی هستش.
درمورد زندگی حضرت خدیجه.سلام الله علیها.


پی نوشت 3:
شده گرما دخیل پیچش موهای تب دارت
کتابی پر مضامین است هر گیسوی بیمارت

#حسن_عباسی


یافتیم . اما شما هم اگه یافتید باز به من بدهید :)))


پی نوشت 4:
اندر حکایات تیتر این خاطره:
نمایشگاه رفته گانیم !!!
همین و دیگر هیچ!




طبقه بندی: خاطره،
[ یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 ] [ 11:55 ب.ظ ] [ happy autmn ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

4 تا دوست بودیم .....تصمیم گرفتیم با هم وبلاگ خاطرات بزنیم!

به خاطر متولد شدن توی 4فصل اسمامونو هم اسم فصل ها انتخاب کردیم.
اما حالا،
فقط2 نفر به این بلاگ دسترسی داریم (پائیز،بهار) و خاطراتمون رو میذاریم....

اوقات خوشی رو براتون آرزو مندیم

کد هدایت به بالا

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

  • paper | تک تاز بلاگ | قیمت دلار