flower4ever
موفق میشویم.نه فورا! ولی حتما...
جمعه 4 خرداد 1397 :: نویسنده : happy autmn
یا من عِلمُهُ سابِق



عکس و تصویر


دیشب خونه عمه اینا مهمون بودیم.
لحظات جالبی هم بود. اما از اون خاطرات خاص نبود!
چقدر دلم میخواد یکی از مدرسه هایی که رفتیم افطاری دعوتمون کنه!
فک کن مثلا مدرسه راهنماییم!
خیلی کِیف میده!
تازه اگه بچه های قدیمی زیادی بیان که بهتر!


اگر خانم "خ" هم افطاری بده کلی عالیه!
امروز ب ف سین میگم فک کن افطاری بدن! چه خوب میشه!
میگه چه انتظاراتی داریا.


چراع؟! عجیب نیست افطاری بدن که!




امروز برایش یک عدد شازده کوچولو کشیدم....
هرچند اونقدر که دوست داشتم خوشگل نشد
خب دیگه کاریش نمیشه کرد! همان چیزی بود ک در توان داشتم!




بعضی وقتها حس میکنم یک کتابخونه ای ام برای خودم! بااینکه خیلی کتاب ندارم!
تو کلاس که دونه دونه بچه ها ازم کتاب میخوان!
دیشب دختر عموم میگه من کتاب میخوام! کِی دعوتمون میکنین بیام خونتون کتاب قشنگ بگیرم ازت؟!بابا رویای نیمه شب رو گرفته بود. کوتاه بود. زود خوندم تموم شد!
من:


خوشحال میشم البته که میتونم کتاب بدم بهشون.
اما از اون طرف، خیلی وقتها مجبور میشم ناامیدشون کنم ! چون کتاب هایی که میخوان رو ندارم!



رمان "برکت" رو تا صفحه 262 خوندم فعلا.
فکر میکنم همین امروز فردا تموم میشه ان شاءالله!



دلم میخواد درمورد ساده زیستی بیشتر مطالعه کنم و بدونم!
به نظر شما ساده زیستی ینی چی؟! واسه چی لازمه؟!
تو پست بعد نظراتمو در موردش مینویسم ان شاءالله.


لحظاتتون پرازیادخدا. علی علی

(4اردیبهشت 97 . پاییز.ن)


پی نوشت:
اینجا اذانه تقریبا. التماس دعا :)
بریم افطار :))




نوع مطلب : خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 خرداد 1397 10:10 ب.ظ
یک عدد بانوے خاص زهراساداته اشتباه گرفتے پاییز جان :)

بزنم پس کلت؟

happy autmnعهههه
چ جذاب!
آقا اسمتونو بنویسید خب!!
سه شنبه 8 خرداد 1397 04:41 ب.ظ
چ جس خوبیه ک ب کتاب بشناسنت ت فامیل:)))

بستگی داره کی قرار باشه افطاری بده؛مثلا خیلی بعیده ک بچه های راهنماییتون جمع شید بنظرم!!!

بهرحال اتفاقای حال خوب کن بیوفته برات:))


ساده زیستی...
خیلی بنظرم دور از دسترسه تو زندگیای لوکس ما(ب اون معنی ک تو زندگی بزرگانمون شنیدیم)
اما من برای خودم اینطور تفسیر میکنم ک سخت نگیری؛))
و خب اینطوری ارامش بیشتری داری:))
happy autmnآری حس بسی جذابی ست...

+آره بعید هست کل بچه ها بیان! اما یه عده ای شون و میدونم که میتونن جمع کنن!
الان خودِ من میتونم به 3-4 نفرشون دسترسی داشته باشم! هرکسی دوستای خودشو خبر کنه کلی از بچه ها خبردار میشن! البته اومدنشون دیگه دست من نیست :)))
شنبه 5 خرداد 1397 02:54 ق.ظ
سلآم پآییز بآنوی مهربان :)

نماز و روزه قبول درگاه باری تعآلی..

یڪ هو دلمآن هوس نوشتن برای حضرت دوست کرد ؛)


نمیدونم چرا از اینکه شب و وقت و بی وقت برآت بنویسم حس لذت دآرم !!

از بیان لحظه نوشتن .....

+ فرآموش شدنی نیستی پآییز جآنـ
happy autmnسلام ژیگورتای ناز من :)
نماز و روزه های شما هم قبول ان شاءالله

+دلتان خوب کاری کرد. باز هم از این کارها بکند این دلتان....

+ممنونم عزیز دل...
راستی ژیگورتا! آدرس اینستا تو بده لطفا که فالو بنمایمت...
شنبه 5 خرداد 1397 02:50 ق.ظ
یادت …
پرچم صلحیست،
میان ِ شورش ِ این همه فکر…
در این هیاهوی شلوغ
” یادت لحظه ای مرا گم نمیکند”
و به هرجا میروم پیش تر از من آنجاست !
happy autmn
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


4 تا دوست بودیم .....تصمیم گرفتیم با هم وبلاگ خاطرات بزنیم!

به خاطر متولد شدن توی 4فصل اسمامونو هم اسم فصل ها انتخاب کردیم.
اما حالا،
فقط2 نفر به این بلاگ دسترسی داریم (پائیز،بهار) و خاطراتمون رو میذاریم....

اوقات خوشی رو براتون آرزو مندیم

مدیر وبلاگ : happy autmn
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :