flower4ever
موفق میشویم.نه فورا! ولی حتما...
شنبه 13 مرداد 1397 :: نویسنده : happy autmn
یا خیر الفاتحین

wru_image_2018_8_4-10_58_50_662_kxm.jpg
سلام :)


اندر حکایات دیروووووز
خیلی جیغ!
با لبخند وارد این پست شید :)



بعد از کلی صحبت کردن، زهره راضی شد بیاد عروسی :)
زمستونمون :)
قرار شد بریم دنبالش با هم بریم :)
هیجان این یه طرف، کلا هم آماده شدن برا عروسی هیجان داره :)



دوستانِ نزدیک تر میدونن برا این عروسی چقد آمادگی کسب کرده بودم از قبل
از دوماه ناخون بلند کردن و هیچ کاری که خطرِ شکستن ناخون داره انجام ندادن و دائم سوهان کشیدن
تا آماده کردن لباس و لاک و کفش و همه چی از خیلی وقت پیشش
تا یاد گرفتن های لازم
و و و ....



خواهر جانمان، موهامو درست کرد، اون یکی خواهر جان(پرتو) ناخونامو طراحی کرد
بالاخره راه افتادیم! با کلی تاخیر!
دنبال زهره رفتیم و اینا. تو راه کلی حرف زدیم با هم!
دعواش کردم که چرا جواب پیامامو نمیدادی؟! نتیجه کنکورت پارسال چه شد که جواب ندادی؟! امسال دوباره کنکور دادی یا دانشجویی الان؟!
که گفت پرستاری شاهد پارسال قبول شد و امسال دیگه میره ترم سه!
و من هم جیغ و خوشحالی و اینا :)




رسیدیم، کلی چهره آشنا!
از زینب (خواهر بهار) گرفته تا دوستای مشترکمون و فامیلاشون و مادر شوهر و خواهر شوهرش
خلاصه که عروسی مدلی بود که کلی هاشون و میشناختم!
و همین خودش حسِ خوبه!



مامانم چادر نگه داشته بود که پشت چادر  لباس عوض کنم
مرضیه تا اومد اتاق پرو اومد پشت چادر وایساد با من حرف زدن!
زینب اومد پشت چادر ایستاد
میگم بچه ها؟! دارم لباس عوض میکنما!
چادر و برا کی گرفتیم؟
هیچی دیگه! رفتن اونور و "وی" با خیال راحت بقیه لباسشو عوض کرد!




فاطمه زهرا و مرضیه و رضوان و زهره و من و فاطمه محمود و زینب و پرتو زهرا ح دوستای مشترک بودن :)



آماده شدن من تموم نشده بود که عروس دوماد رسیدن!
خب از اونجایی که لباس عوض کرده بودم و چادر رنگی نداشتم و اوضاع مناسب نبود بیرون نرفتم تا داماد بره مردونه برم بهارمون و ببینمممم
خب کاملا معلومه که چقدر منتظر بودم دوماد زودتر بره !
داماد که رفت، رفتیم بیرون، عروس و که دیدم، از شدت تغییری که کرده بود دلم خواست گریه کنم اصا!!!
خیلی خیلی متفاوت!
آخ خدایا! من این دختر رو چقدر دوستش دارم :) عاقبت بخیر بشه الهی



ectb_image_2018_8_4-10_58_49_853_wym.jpg





انقدر با بچه ها خندیدیم و سر و صدا کردیم که
از اون عروسی های جذاب که کلی خوش میگذره :)




کارت عروسیشون خیلی خاص و قشنگ بود. من ندیده بودم تا حالا این مدلی.
بالاش متن دست نوشته حضرت آقا خطاب به زوج های جوان رو چاپ کرده بودن، روی پاکت بالا اسم خدا بود، پایین یا اباصالح المهدی.عج.




چقد دوس داشتم آتیش بازی رو هم وایسیم نگاه کنیم!
یکم زود برگشتیم ندیدیم آتیش بازی.
عروسی که تو خونه باشه از این جهت خیلی خوبه که ساعتِ پایانش اینطوری نیست که بیان بهت بگن پاشو برو
خصوصا باغ یا حیاط دار!
یادم باشه واسه این رمانم که دارم مینویسم عروسیشون و تو باغ برگزار کنم




ba4j_image_2018_8_4-10_58_51_9_5fw.jpg


من و زمستون وب :)



لحظاتتون پرازیاد خدا. علی علی

(13 مرداد 97 - پاییز . ن)



پی نوشت:
امروز بهم پیام داد و گفت که یه قولی بهم بده
گفتم چی؟
گفت رانندگی یاد گرفتنت که تموم شد، اگه شرایط درست بود بیا دنبالم با ماشین، یه بار بریم بیرون باهم
خندیدم...
گفتم: ببینم اصا ماشین میدن دستم!
گفت که ان شاءالله راننده خیلی خوبی بشی، ماشینم دستت بدن. اما یادت باشه، یه نفر اینجا منتظره، که اگر تونستی به قولت عمل کنی!


پی نوشت:
مینویسه:
چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان....
لبخند میزنم، نمیدونم با کی ای! اما من باتو پریشان و تو انگار نه انگار... من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار!





نوع مطلب : آلبوم عکس های شخصی ما چهارتا، خاطره، تصاویر، 
برچسب ها : عکسهای پاییزی، بهار، زهره، پرتو، رانندگی، عروسی، مرضیه،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 شهریور 1397 01:58 ب.ظ
خوشبخت بشن الهی

همیشه به شادی و عروسی
happy autmn
پنجشنبه 15 شهریور 1397 01:52 ب.ظ
خوشبخت شن الهی.

همیشه به شادی و عروسی
happy autmnان شاءالله

+ان شاءالله برای شما هم
جمعه 19 مرداد 1397 11:04 ب.ظ
پاییز این کارت رو ایستا گذاشتی تو کانال و .بم گذاشتی ولی خیلب از دور عکس گرفتی می خواستم دست نوشته رو ببینم و ملا مدل دعوت برا عروسیم ایده بگیرم اسماشونو رنگ می کردی ازذتزدیک عکس می گرفتی خب
ان شاءالله همیشه ب شادی و عروسی
ان شاءالله خوشبخت باشند
happy autmnخیلی ها بهم گفتن عکسش دوره و تاره و این حرفا :)
باید دوباره یه عکس خوب بگیرم :)
چشم چشم..

ان شاءالله
ممنون از دعاهای خوبت
دوشنبه 15 مرداد 1397 06:23 ب.ظ
خوشبخت باشن الهی
happy autmnممنونم پسته مهربونم
یکشنبه 14 مرداد 1397 11:56 ب.ظ
خوشبخت شه الهییی

دستگلش خعلی خوشگله:))
لباس عوض کردنت خیییلی خوب بود

دائم ب عروسی و قر و وشی باشی پاییز حونم:))
happy autmnممنووون

+


+ممنونم صالی مهربونم
یکشنبه 14 مرداد 1397 11:51 ب.ظ
زمستون وب مانتو ابیس؟

چ خوب ک دیدن همو:)

چ چیز خاصی نوشته بود برات
یکی منتظرته
:)
happy autmnآری. با انگشتر عقیقِ سبز :)


+خیلی :)
حس خوبی داشتم بهش.
یکشنبه 14 مرداد 1397 10:48 ب.ظ
سـه تا :)
happy autmnآخی. خدا حفظشون کنه
یکشنبه 14 مرداد 1397 06:37 ب.ظ
وااااهاااااے


من اشــــــتباه اوومـــــــــدم

اون عبارت { ڪــو } ‌رو اشتباهــے دادم بهــت

ببخشــــــــــــــــــــــــــــــــــــییید
happy autmnخواهش میکنم. متوجه شدم. اشکال نداره
یکشنبه 14 مرداد 1397 06:33 ب.ظ
مصــرن مـیتونســتــے بگــے عزیزم خجــالـت نڪش من کـه خجالت ندارم بگـو به من به هیشـڪے نمیگم
happy autmnعزیزم خجالت نکش به من بگو! به هیشکی نمیگم!


+خوبه؟
یکشنبه 14 مرداد 1397 06:27 ب.ظ
ڪــو
یکشنبه 14 مرداد 1397 03:35 ب.ظ
چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان....


عالـــــے بود این ...

خیلـے بسیار دلنشــین *
happy autmn
یکشنبه 14 مرداد 1397 01:17 ب.ظ
چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان....


عالـــــے بود این ...

خیلـے بسیار دلنشــین *
happy autmnخیلی :)


+ولی انگار نه انگار....
یکشنبه 14 مرداد 1397 01:10 ب.ظ
میگـم پاییز

من بگـم روم نمیشـه تو نبایـد یڪم اصرار ڪنـے عایااا؟؟
happy autmn

همچین آدمی ام کلا!
بگن نمیگیم، به نگفتنشون احترام میذارم


میترسم اصرار کنم واقعا نارحت بشه طرف یا واقعا چیزی باشه که نخواد بگه! بدون تعارف!
یکشنبه 14 مرداد 1397 01:09 ب.ظ
ڪارت عروســیشـون خیلــے متفاوت بوددد خیلــــــــــے

+ دلم خآسـ
happy autmnخیلی واقعا :)
منم دوست داشتم خیلی!
دلم رفت براش :)


+ایشالا عروسی تو هم از این کارت خوشگلا بگیری.
بعد بذاری وبت تو خصوصی، رمزشو به همه دوستای صمیمیت بدی
چه جذاب!
یکشنبه 14 مرداد 1397 01:08 ب.ظ
آخ ڪه داشتن خاهـر خانومــے چقـدر حس خوبیــه *

خدا حفظشــون ڪـنه
happy autmnخیلی. واقعا خداروشکر میکنم.


+ان شاءالله
تو خواهر داری؟
یکشنبه 14 مرداد 1397 01:06 ب.ظ
ووویییــــیی

بســـــے ذوق مندانــه طوور

از ڪجا شــرو ڪنممم

از زیر چآدر

عرســے بعدے منم باید بیام زیـر چادر
happy autmnخیلی :)


+ عی بابا عی بابا
یکشنبه 14 مرداد 1397 01:31 ق.ظ
وااااایییییی چ روز خوبی بود واقعاااا

صداها گرفته بود اونقدر که خندیدیم وجیغ جیغ کردیم:))))
منم که خدارو شکر که سوت زدن رو یاد گرفتم:)

چه عکسای خوشگلی گرفتی خواهرِ هنرمند من
خیییعععلی هم عااالی...

ان شاءالله که خیلی خوشبخت بشن...اونقدر که هر شب به خاطر داشتن همدیگه نماز شکرانه بخونن
happy autmnآری واقعا :)


سلامت باشی. ممنونم از تشویقت :)


ان شاءالله
یکشنبه 14 مرداد 1397 12:08 ق.ظ
ان شاءالله خوشبخت بشن.
پاییز جون من جوابتون دادم.اگر خواستید نگاه کنید
happy autmnان شاءالله


+خوندم عزیز دلم.
ببخشید از فکری که کردم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


4 تا دوست بودیم .....تصمیم گرفتیم با هم وبلاگ خاطرات بزنیم!

به خاطر متولد شدن توی 4فصل اسمامونو هم اسم فصل ها انتخاب کردیم.
اما حالا،
فقط2 نفر به این بلاگ دسترسی داریم (پائیز،بهار) و خاطراتمون رو میذاریم....

اوقات خوشی رو براتون آرزو مندیم

مدیر وبلاگ : happy autmn
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :