flower4ever
موفق میشویم.نه فورا! ولی حتما...
سه شنبه 29 آبان 1397 :: نویسنده : happy autmn
یا من خضع کل شیء لهیبته



من اگر معلم میشدم، دست شاگردامو میگرفتم، میبُردمشون تو حیاط
یه کتاب شعرِ خیلی خوشگل میدادم دست یکی شون که خوب میخونه، دور هم کفِ حیاط مدرسه مینشستیم، و اون میخوند
بعد میگفتم همینجور دور همی، یه خاطره جذابی که به ذهنشون میرسه رو بگن
یا در مورد آخرین کتابی که خوندن باهام حرف بزنن...
شایدم میرفتم برا هممون یه پلاستیک چیپس و پفک میخریدم، اون وسط باز میکردم باهم بخوریم.
اصلا شاید براشون آش میپُختم. یه روز و یک زنگ در ساله دیگه!
زیرمون هم یه زیرانداز پهن میکردم.
بهشون میگفتم، حالا بلند شید، از قشنگی های پاییز لذت ببرید.
اگر میخواید فکر کنین آزادید!
براشون اون روز، کافی میکس یا قهوه و چایی میبردم
و لیوان های کوچولو و دوست داشتنی
همه اجازه داشتن واسه خودشون نوشیدنی گرم بگیرن و تو هوای پاییز، همینطور که فکر میکنن یا با هم حرف میزنن بنوشن اش
بعد اگه حس میکردم یکی از شاگرد هام به کمکم نیاز داره، یا دلتنگه، اگر دوست داشت مینشستم پای درد و دلش
بعد میزدم رو شونش، میگفتم راست میگی... زندگی بعضی وقتا خیلی مسخره است! اما میدونی که میتونی دیگه؟ میدونی که خدا حواسش به ما هست؟! حالا بخند یکم...
اصلا اگه دلش میخواست گریه کنه، میذاشتم گریه ها شو بکنه، و حرف بزنه.
اگه شاگرد هام استعداد نویسندگی داشتن، میگفتم داستان کوتاه هاشونو با کمال میل میخونم
یا فقط قسمت دوربین گوشیمو، در اختیار بچه هایی که استعداد عکاسی دارن قرار میدادم
میذاشتم یک زنگ کامل، حسِ اینکه الان پاییزه، قشنگ بره تو جونشون.




خیلی بده که انقدر تکلیف میدن به این خواهر جانِ ما، که حتی وقت نداره درساشو بخونه!!
خیلی بده که نمیتونه بیاد دوتایی کتاب بخونیم.
و اینکه گذرِ فصل ها رو متوجه نشیم هم خیلی بده...


پ. ن
خلاصه که
پادشاه فصل ها پاییز!







نوع مطلب : خاطره، 
برچسب ها : من اگر...، معلم شدن، پاییز، پرتو،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 آذر 1397 03:54 ب.ظ
چه معلم عشقیییییی
مگه میشد عاشقت نشد اصلا؟

به یک عدد معلم این مدلی نیازمندیم شدیدا
happy autmnجان جان...

چه شاگرد های خوبی عاخه :))
سه شنبه 13 آذر 1397 08:59 ب.ظ
سلام خداقوت!
وبلاگتون بسیار زیباست!
در پناه مهربون ترین معلم دانای عالم سالم و شاد و سعادتمند باشی!
happy autmnسلام :)
ممنونم مچکر....

+چه دعای خوبی. ان شاءالله
و همچنین
چهارشنبه 7 آذر 1397 01:08 ب.ظ
آقا منم می خوام شاگردت باشم. گوشیتم بدی دست من هی عکس بگیرم هی بپرم بغلت کنم :)))))
happy autmnجان جان...

عجب شاگردای خوبی دارم من
عاقااا من این کلاسو میخواااام
شنبه 3 آذر 1397 12:56 ق.ظ
عزیییییییییییییییزممممممممم...
میشه منم شاگردت باشم؟؟!!لطفا...
آدم اگه از این معلمای باحوصله و باذوق داشته باشه که دیگه غم نداره...!

ممنونم که درکم میکنی...
پاییز پاشو بیامدرسمون بگو کم تر به این آبجی کوچیکه شما مشق بدن...گناه دارم بابا...خخخخخ
happy autmnباشه باشه
برو هر گوشه ای از این زیر انداز رو دوست داشتی انتخاب کن.
یه فنجونم واسه تو :)


+واقعا...
جمعه 2 آذر 1397 09:45 ب.ظ
عزیزززم
عاخه تو چرا معلم نیستی لنتی؟؟؟؟

الهی دانش اموز میشدم معلمم تو بودی

خیلی حرفایی ک زدی قشنگ بودا
منم حتا از پاییز چیز زیادی نفهمیدم
عاخ پاشم برم یذره عشق کنم تو این نارنجیا حتما...
happy autmnواقعا چرا!؟
میدونی؟ یه چیز دیگه هم هست!
ما فکر میکنیم اگه فلان جور بودیم چقدر راه های خوب بودن داشتیم
اما تو موقعیتش که قرار میگیریم اونقدر خوب برخورد نمیکنیم!
همونطور که همین الانش انقدر خوب نیستیم که باید!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


4 تا دوست بودیم .....تصمیم گرفتیم با هم وبلاگ خاطرات بزنیم!

به خاطر متولد شدن توی 4فصل اسمامونو هم اسم فصل ها انتخاب کردیم.
اما حالا،
فقط2 نفر به این بلاگ دسترسی داریم (پائیز،بهار) و خاطراتمون رو میذاریم....

اوقات خوشی رو براتون آرزو مندیم

مدیر وبلاگ : happy autmn
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :